flowcharting

[ایالات متحده]/'fləu,tʃa:t/
[بریتانیا]/ˈfloˌtʃɑrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فلوچارت; دیاگرام جریان کار.

جملات نمونه

I need to create a flowchart for this process

من نیاز دارم یک نمودار جریان برای این فرآیند ایجاد کنم

The flowchart clearly outlines the steps to follow

نمودار جریان به وضوح مراحل را که باید دنبال کرد، مشخص می‌کند

She is working on designing a flowchart for the new project

او در حال طراحی یک نمودار جریان برای پروژه جدید است

We used a flowchart to map out the decision-making process

ما از یک نمودار جریان برای ترسیم فرآیند تصمیم‌گیری استفاده کردیم

The flowchart helped us identify bottlenecks in the system

نمودار جریان به ما کمک کرد تا تنگناها را در سیستم شناسایی کنیم

He presented a detailed flowchart of the production cycle

او یک نمودار جریان دقیق از چرخه تولید ارائه داد

Students were asked to analyze the flowchart and identify errors

از دانش‌آموزان خواسته شد نمودار جریان را تجزیه و تحلیل کرده و خطاها را شناسایی کنند

The flowchart simplifies complex processes into easy-to-follow steps

نمودار جریان فرآیندهای پیچیده را به مراحل آسان برای دنبال کردن تبدیل می‌کند

The team used a flowchart to visualize the workflow

تیم از یک نمودار جریان برای تجسم گردش کار استفاده کرد

I find it helpful to refer to a flowchart when troubleshooting

من فکر می‌کنم که هنگام رفع مشکل، مراجعه به یک نمودار جریان مفید است

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید