flowingly

[ایالات متحده]/ˈfləʊɪŋli/
[بریتانیا]/ˈfloʊɪŋli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای روان؛ به طور پیوسته و بدون مانع.

جملات نمونه

the professor spoke flowingly about ancient philosophy, captivating all students in the lecture hall.

پروفسور به طور روان در مورد فلسفه باستان صحبت کرد و همه دانشجویان را در تالار سخنرانی مجذوب خود کرد.

she writes flowingly, creating vivid imagery that transports readers to magical worlds.

او به طور روان می‌نویسد و تصاویر زنده خلق می‌کند که خوانندگان را به دنیای جادویی منتقل می‌کند.

the tour guide explained flowingly the history of each artifact, enriching our museum experience.

راهنمای تور به طور روان تاریخ هر شی را توضیح داد و تجربه ما را در موزه غنی کرد.

he narrated flowingly the epic journey, making the adventure come alive for the audience.

او سفر حماسی را به طور روان روایت کرد و ماجراجویی را برای مخاطبان زنده کرد.

the poet expressed her emotions flowingly through carefully crafted verses and metaphors.

شاعر احساسات خود را به طور روان از طریق ابیات و استعاره‌های دقیق و سنجیده بیان کرد.

the lawyer argued flowingly, presenting compelling evidence that swayed the jury's opinion.

وکیل به طور روان استدلال کرد و شواهدی قانع‌کننده ارائه داد که نظر هیئت منصفه را تحت تأثیر قرار داد.

our teacher presents complex scientific concepts flowingly, making them accessible to everyone.

معلم ما مفاهیم علمی پیچیده را به طور روان ارائه می‌دهد و آنها را برای همه قابل دسترس می‌کند.

the documentary filmmaker discussed environmental issues flowingly, raising awareness about climate change.

فیلمساز مستند به طور روان در مورد مسائل زیست‌محیطی صحبت کرد و آگاهی را در مورد تغییرات آب و هوایی افزایش داد.

the storyteller told the legend flowingly, preserving cultural heritage for future generations.

داستان‌گو افسانه را به طور روان تعریف کرد و میراث فرهنگی را برای نسل‌های آینده حفظ کرد.

the ambassador addressed the international assembly flowingly, promoting peace and cooperation.

سفیر به طور روان با مجمع بین‌المللی صحبت کرد و صلح و همکاری را ترویج کرد.

the journalist reported the breaking news flowingly, providing accurate and timely information.

روزنامه‌نگار به طور روان خبر فوری را گزارش کرد و اطلاعات دقیق و به موقع ارائه داد.

the musician performed the classical piece flowingly, demonstrating remarkable technical mastery.

موسیقی‌دان قطعه کلاسیک را به طور روان اجرا کرد و مهارت فنی فوق‌العاده خود را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید