glidingly

[ایالات متحده]/ˈɡlaɪdɪŋli/
[بریتانیا]/ˈɡlaɪdɪŋli/

ترجمه

adv. به طرز صاف و بدون زحمت; به طرز روان یا جاری

عبارات و ترکیب‌ها

glidingly smooth

صاف و بی‌دردسر

glidingly graceful

ظریف و روان

glidingly easy

آسان و روان

glidingly fast

سریع و روان

glidingly silent

بی‌صدا و روان

glidingly smoothness

صافی و روان بودن

glidingly effortless

بی‌تلاش و روان

glidingly fluid

روان و سیال

glidingly serene

آرام و بی‌دردسر

glidingly swift

سریع و روان

جملات نمونه

the bird flew glidingly across the sky.

پرنده با حرکتی روان و بی‌نقص از آسمان عبور کرد.

the dancer moved glidingly across the stage.

رقصنده با حرکتی روان و بی‌نقص از روی صحنه عبور کرد.

he glidingly approached the edge of the cliff.

او با حرکتی روان و بی‌نقص به لبه صخره نزدیک شد.

she glidingly maneuvered her way through the crowd.

او با حرکتی روان و بی‌نقص از میان جمعیت عبور کرد.

the ice skater glidingly executed her routine.

اسکیت‌باز با حرکتی روان و بی‌نقص برنامه خود را اجرا کرد.

the sailboat moved glidingly over the water.

قایق بادبانی با حرکتی روان و بی‌نقص روی آب حرکت کرد.

he spoke glidingly, captivating everyone's attention.

او با لحنی روان و دلنشین صحبت کرد و توجه همه را به خود جلب کرد.

the clouds drifted glidingly in the blue sky.

ابرها با حرکتی روان و بی‌نقص در آسمان آبی شناور بودند.

the cat moved glidingly across the room.

گربه با حرکتی روان و بی‌نقص از اتاق عبور کرد.

the helicopter hovered glidingly above the city.

هلیکوپتر با حرکتی روان و بی‌نقص بالای شهر معلق ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید