glidingly smooth
صاف و بیدردسر
glidingly graceful
ظریف و روان
glidingly easy
آسان و روان
glidingly fast
سریع و روان
glidingly silent
بیصدا و روان
glidingly smoothness
صافی و روان بودن
glidingly effortless
بیتلاش و روان
glidingly fluid
روان و سیال
glidingly serene
آرام و بیدردسر
glidingly swift
سریع و روان
the bird flew glidingly across the sky.
پرنده با حرکتی روان و بینقص از آسمان عبور کرد.
the dancer moved glidingly across the stage.
رقصنده با حرکتی روان و بینقص از روی صحنه عبور کرد.
he glidingly approached the edge of the cliff.
او با حرکتی روان و بینقص به لبه صخره نزدیک شد.
she glidingly maneuvered her way through the crowd.
او با حرکتی روان و بینقص از میان جمعیت عبور کرد.
the ice skater glidingly executed her routine.
اسکیتباز با حرکتی روان و بینقص برنامه خود را اجرا کرد.
the sailboat moved glidingly over the water.
قایق بادبانی با حرکتی روان و بینقص روی آب حرکت کرد.
he spoke glidingly, captivating everyone's attention.
او با لحنی روان و دلنشین صحبت کرد و توجه همه را به خود جلب کرد.
the clouds drifted glidingly in the blue sky.
ابرها با حرکتی روان و بینقص در آسمان آبی شناور بودند.
the cat moved glidingly across the room.
گربه با حرکتی روان و بینقص از اتاق عبور کرد.
the helicopter hovered glidingly above the city.
هلیکوپتر با حرکتی روان و بینقص بالای شهر معلق ماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید