flubbed

[ایالات متحده]/flʌbd/
[بریتانیا]/flʌbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اشتباه کرده بودن یا در یک کار شکست خورده بودن؛ چیزی را خراب کرده بودن؛ به طور ضعیف عمل کرده بودن؛ چیزی را خراب کرده بودن

عبارات و ترکیب‌ها

flubbed audition

اجراي ناموفق

flubbed lines

خطوط فراموش شده

flubbed speech

سخنرانی ناموفق

flubbed joke

جک ناموفق

flubbed delivery

ارائه ناموفق

flubbed performance

اجای ناموفق

flubbed test

آزمون ناموفق

flubbed answer

پاسخ اشتباه

flubbed transition

انتقال ناموفق

flubbed opportunity

فرصت از دست رفته

جملات نمونه

he flubbed his lines during the play.

او در طول نمایش، دیالوگ‌هایش را خراب کرد.

she flubbed the presentation and lost the client.

او ارائه‌اش را خراب کرد و مشتری را از دست داد.

they flubbed the important meeting last week.

آنها جلسه مهم هفته گذشته را خراب کردند.

he flubbed the exam and needs to retake it.

او امتحان را خراب کرد و باید آن را دوباره بدهد.

she flubbed the recipe and the cake didn't rise.

او دستور العمل را خراب کرد و کیک پف نکرد.

the athlete flubbed his routine and finished last.

ورزشکار برنامه خود را خراب کرد و آخر شد.

he flubbed the joke, and nobody laughed.

او جوک را خراب کرد و هیچ کس نخندید.

she flubbed the dance steps during the performance.

او مراحل رقص را در طول اجرا خراب کرد.

they flubbed the negotiations and missed the deal.

آنها مذاکرات را خراب کردند و معامله را از دست دادند.

he flubbed the instructions and confused everyone.

او دستورالعمل‌ها را خراب کرد و همه را گیج کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید