fluffs up
حالت پف مانند به خود میگیرد
fluffs out
بیرون پف میکند
fluffs around
پف میکند اطراف
fluffs off
حالت پف مانند از خود خارج میکند
fluffs in
داخل پف میکند
fluffs together
با هم پف میکند
fluffs down
به سمت پایین پف میکند
fluffs away
دور میکند با پف
fluffs back
به عقب پف میکند
the cat fluffs up its fur when it's scared.
گربه وقتی میترسد، موهای خود را پف میکند.
she fluffs the pillows before guests arrive.
او بالشها را قبل از ورود مهمانها پف میکند.
the chef fluffs the rice to make it light and fluffy.
سرآشپز برنج را پف میکند تا سبک و پفدار شود.
he fluffs the blanket to keep warm.
او پتو را پف میکند تا گرم بماند.
the dog fluffs its tail when it sees its owner.
وقتی سگ صاحب خود را میبیند، دم خود را پف میکند.
she fluffs her hair before taking a photo.
او قبل از گرفتن عکس، موهای خود را پف میکند.
the artist fluffs the canvas to prepare for painting.
هنرمند بوم نقاشی را برای آماده شدن برای نقاشی پف میکند.
he fluffs the down jacket to make it look full.
او ژاکت پشمی را پف میکند تا پر به نظر برسد.
fluffs of cotton were scattered across the field.
پوسته های پنبه در سراسر مزاعل پراکنده شده بودند.
the comedian's jokes always fluff up the mood.
همیشه شوخیهای کمدین حال و هوا را پف میکند.
fluffs up
حالت پف مانند به خود میگیرد
fluffs out
بیرون پف میکند
fluffs around
پف میکند اطراف
fluffs off
حالت پف مانند از خود خارج میکند
fluffs in
داخل پف میکند
fluffs together
با هم پف میکند
fluffs down
به سمت پایین پف میکند
fluffs away
دور میکند با پف
fluffs back
به عقب پف میکند
the cat fluffs up its fur when it's scared.
گربه وقتی میترسد، موهای خود را پف میکند.
she fluffs the pillows before guests arrive.
او بالشها را قبل از ورود مهمانها پف میکند.
the chef fluffs the rice to make it light and fluffy.
سرآشپز برنج را پف میکند تا سبک و پفدار شود.
he fluffs the blanket to keep warm.
او پتو را پف میکند تا گرم بماند.
the dog fluffs its tail when it sees its owner.
وقتی سگ صاحب خود را میبیند، دم خود را پف میکند.
she fluffs her hair before taking a photo.
او قبل از گرفتن عکس، موهای خود را پف میکند.
the artist fluffs the canvas to prepare for painting.
هنرمند بوم نقاشی را برای آماده شدن برای نقاشی پف میکند.
he fluffs the down jacket to make it look full.
او ژاکت پشمی را پف میکند تا پر به نظر برسد.
fluffs of cotton were scattered across the field.
پوسته های پنبه در سراسر مزاعل پراکنده شده بودند.
the comedian's jokes always fluff up the mood.
همیشه شوخیهای کمدین حال و هوا را پف میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید