fogging

[ایالات متحده]/ˈfɒɡɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɔːɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند مه آلود یا پوشیده شدن با رطوبت؛ آزمایش سردرگمی در پزشکی

عبارات و ترکیب‌ها

fogging glass

شیشه‌زدگی

fogging lens

مه‌زدگی لنز

fogging issue

مشکل مه زدگی

fogging effect

اثر مه زدگی

fogging solution

راه حل مه زدگی

fogging treatment

درمان مه زدگی

fogging prevention

جلوگیری از مه زدگی

fogging problem

مشکل مه زدگی

fogging agent

عامل مه زدگی

fogging phenomenon

پدیده‌ی مه زدگی

جملات نمونه

the fogging on the windows made it hard to see outside.

مهتابی روی شیشه‌ها باعث می‌شد دیدن بیرون دشوار باشد.

fogging can occur when the temperature drops suddenly.

مهتابی زمانی رخ می‌دهد که دما به طور ناگهانی کاهش می‌یابد.

we need to address the fogging issue in the greenhouse.

ما باید مشکل مهتابی را در گلخانه حل کنیم.

fogging can impair visibility while driving.

مهتابی می‌تواند دید را در هنگام رانندگی مختل کند.

using anti-fogging spray can help reduce the problem.

استفاده از اسپری ضد مهتابی می‌تواند به کاهش مشکل کمک کند.

the fogging of the camera lens ruined the photos.

مهتابی لنز دوربین باعث خراب شدن عکس‌ها شد.

fogging is common in humid environments.

مهتابی در محیط‌های مرطوب رایج است.

she noticed fogging on her glasses after stepping outside.

او متوجه شد که پس از خارج شدن از منزل، عینک او مهتابی شده است.

the fogging effect added a mysterious atmosphere to the scene.

اثر مهتابی فضایی مرموز به صحنه بخشید.

fogging can be a sign of a temperature imbalance.

مهتابی می‌تواند نشانه‌ای از عدم تعادل دما باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید