foin

[ایالات متحده]/fɔɪn/
[بریتانیا]/fɔɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ضربه یا نفوذ
vi. با یک سلاح نفوذ کردن
Word Forms
جمعfoins

عبارات و ترکیب‌ها

fresh foin

فویین تازه

dry foin

فویین خشک

fine foin

فویین خوب

loose foin

فویین شل

hay foin

فویین علوفه

foin field

میدان فویین

foin crop

محصول فویین

foin storage

ذخیره فویین

foin quality

کیفیت فویین

foin production

تولید فویین

جملات نمونه

farmers often use foin to feed their livestock.

کشاورزان اغلب از فوين برای تغذیه دام خود استفاده می‌کنند.

the foin was stored in the barn for the winter.

فوين در طول زمستان در طاقچه انبار نگهداری می‌شد.

she spread the foin evenly across the field.

او فوين را به طور مساوی در سراسر مزرعه پخش کرد.

foin is essential for maintaining healthy animals.

فوين برای حفظ سلامت حیوانات ضروری است.

they harvested the foin just before the rain.

آنها فوين را درست قبل از باران برداشت کردند.

he bought a large quantity of foin for his horses.

او مقدار زیادی فوين برای اسب‌هایش خرید.

foin can be a good source of nutrients for cattle.

فوين می‌تواند منبع خوبی از مواد مغذی برای گاوها باشد.

during summer, foin is often dried in the sun.

در طول تابستان، فوين اغلب در آفتاب خشک می‌شود.

he learned how to properly cut and stack foin.

او یاد گرفت که چگونه به درستی فوين را برش دهد و انبار کند.

the quality of foin affects the health of the animals.

کیفیت فوين بر سلامت حیوانات تأثیر می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید