folie

[ایالات متحده]/fɔ'li:/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اختلال روانی; جنون.
Word Forms
جمعfolies

عبارات و ترکیب‌ها

act of folie

عمل جنون

folie à deux

جنون دویی

folie circulaire

جنون دایره‌ای

folie meurtrière

جنون قتل

جملات نمونه

2、Delusional.Shared psychotic disorder,"Folie a Deux".

2، توهمی. اختلال روان‌پریشی به اشتراک گذاشته شده، "Folie a Deux".

Working as a carpenter in the Folies Bergere, he encounters the dance sensation Josephine Baker and falls for a lovely chorus girl.

او در حالی که به عنوان یک نجار در تئاتر Folies Bergere کار می کرد، با حس و حال رقص جوزفین بیکر برخورد کرد و عاشق یک دختر رقصنده زیبا شد.

to have a folie à deux

داشتن یک فولیه آ دو

to be driven by folie

تحت تأثیر فولیه قرار گرفتن

to descend into folie

وارد فولیه شدن

to be consumed by folie

تحت تسلط فولیه قرار گرفتن

to indulge in folie

لذت بردن از فولیه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید