fondues

[ایالات متحده]/fɒnˈdjuːz/
[بریتانیا]/fɑnˈduz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پنیر یا شکلات ذوب شده که در یک ظرف مشترک سرو می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

cheese fondues

فوندوهای پنیر

chocolate fondues

فوندوهای شکلات

meat fondues

فوندوهای گوشت

vegetable fondues

فوندوهای سبزیجات

fondue parties

جشن‌های فوندو

fondue recipes

دستورهای فوندو

fondue sets

ست‌های فوندو

fondue nights

شبه‌های فوندو

fondue forks

چنگال‌های فوندو

fondue pots

قاب‌های فوندو

جملات نمونه

we enjoyed a variety of fondues at the dinner party.

ما از انواع مختلف فوندیو در مهمانی شام لذت بردیم.

cheese fondues are a popular choice in winter.

فوندهای پنیر یک انتخاب محبوب در زمستان هستند.

she prepared chocolate fondues for dessert.

او فوندهای شکلاتی را برای دسر آماده کرد.

we gathered around the table for a fondue night.

ما دور میز جمع شدیم برای یک شب فوندیو.

he loves to dip bread into cheese fondues.

او عاشق فرو بردن نان در فوندهای پنیر است.

fondue parties are great for socializing with friends.

مهمانی‌های فوندیو برای معاشرت با دوستان عالی هستند.

we tried different fondues from various countries.

ما فوندهای مختلف را از کشورهای مختلف امتحان کردیم.

making fondues can be a fun cooking experience.

تهیه فوندیو می‌تواند یک تجربه آشپزی سرگرم‌کننده باشد.

she served fruit with chocolate fondues.

او میوه را با فوندهای شکلاتی سرو کرد.

he recommended a restaurant famous for its fondues.

او یک رستوران معروف به فوندیوهایش را توصیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید