footboards

[ایالات متحده]/'fʊtbɔːd/
[بریتانیا]/'fʊt,bord/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پله ورودی کالسکه یا اتومبیل.

عبارات و ترکیب‌ها

bed footboard

تخت‌خواب، پای‌تخت

جملات نمونه

She rested her feet on the footboard of the bed.

او پاهایش را روی لبه پایینی تخت قرار داد.

The footboard of the crib was decorated with cute animal shapes.

لبه پایینی تخت‌خواب کودک با اشکال حیوانات بامزه تزئین شده بود.

He accidentally kicked the footboard while getting out of bed.

او به طور تصادفی هنگام بلند شدن از رختخواب به لبه پایینی تخت لگد زد.

The footboard of the antique bed was intricately carved.

لبه پایینی تختخواب قدیمی به طرز پیچیده‌ای حکاکی شده بود.

She likes to sit on the footboard and read her book.

او دوست دارد روی لبه پایینی تخت بنشیند و کتابش را بخواند.

The footboard provides extra support for your legs while sleeping.

لبه پایینی تخت از پاهای شما در هنگام خوابیدن پشتیبانی اضافی می‌کند.

He painted the footboard of the bed to match the room decor.

او لبه پایینی تخت را رنگ کرد تا با دکوراسیون اتاق مطابقت داشته باشد.

The footboard helps prevent your feet from hanging off the bed.

لبه پایینی تخت از آویزان شدن پاهای شما از تخت جلوگیری می‌کند.

The footboard is detachable for easy cleaning.

لبه پایینی تخت قابل جدا شدن برای تمیز کردن آسان است.

He accidentally stubbed his toe on the footboard.

او به طور تصادفی انگشت پا را به لبه پایینی تخت کوبید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید