footled around
گشت و گذار کرد
footled about
گشت و گذار کرد
footled off
به راه افتاد
footled away
وقت تلف کرد
footled it
آن را انجام داد
footled up
بالا رفت
footled with
با آن ور رفت
footled through
از میان آن گذشت
footled down
پایین رفت
footled out
بیرون رفت
don't footle around; we need to make a decision.
نجستن؛ ما باید تصمیمی بگیریم.
let's not footle about; we have work to do.
نباید بی هدف وقت تلف کنیم؛ کارهای زیادی برای انجام دادن داریم.
he tends to footle when he should be serious.
او معمولاً وقتی باید جدی باشد، بی هدف وقت تلف میکند.
he always footles when he should focus on work.
او همیشه وقتی باید روی کار تمرکز کند، بی هدف وقت تلف میکند.
footled around
گشت و گذار کرد
footled about
گشت و گذار کرد
footled off
به راه افتاد
footled away
وقت تلف کرد
footled it
آن را انجام داد
footled up
بالا رفت
footled with
با آن ور رفت
footled through
از میان آن گذشت
footled down
پایین رفت
footled out
بیرون رفت
don't footle around; we need to make a decision.
نجستن؛ ما باید تصمیمی بگیریم.
let's not footle about; we have work to do.
نباید بی هدف وقت تلف کنیم؛ کارهای زیادی برای انجام دادن داریم.
he tends to footle when he should be serious.
او معمولاً وقتی باید جدی باشد، بی هدف وقت تلف میکند.
he always footles when he should focus on work.
او همیشه وقتی باید روی کار تمرکز کند، بی هدف وقت تلف میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید