footled

[ایالات متحده]/ˈfʊt.əld/
[بریتانیا]/ˈfut̬.əld/

ترجمه

v. وقت را هدر دادن یا در رفتارهای بیهوده مشغول شدن

عبارات و ترکیب‌ها

footled around

گشت و گذار کرد

footled about

گشت و گذار کرد

footled off

به راه افتاد

footled away

وقت تلف کرد

footled it

آن را انجام داد

footled up

بالا رفت

footled with

با آن ور رفت

footled through

از میان آن گذشت

footled down

پایین رفت

footled out

بیرون رفت

جملات نمونه

don't footle around; we need to make a decision.

نجستن؛ ما باید تصمیمی بگیریم.

let's not footle about; we have work to do.

نباید بی هدف وقت تلف کنیم؛ کارهای زیادی برای انجام دادن داریم.

he tends to footle when he should be serious.

او معمولاً وقتی باید جدی باشد، بی هدف وقت تلف می‌کند.

he always footles when he should focus on work.

او همیشه وقتی باید روی کار تمرکز کند، بی هدف وقت تلف می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید