footplate

[ایالات متحده]/'fʊtplet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساختاری صاف یا صفحه‌ای که برای حمایت از پاها استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

locomotive footplate

سکوی لوکوموتیو

slippery footplate

سکوی لغزنده

engine driver's footplate

سکوی راننده قطار

جملات نمونه

The train driver stood on the footplate, ready to depart.

راننده قطار روی سکوی راننده ایستاد و آماده عزیمت شد.

The footplate of the machine was hot to the touch.

سکوی دستگاه داغ بود.

He lost his balance and slipped off the footplate.

او تعادلش را از دست داد و از سکوی راننده لیز خورد.

The footplate provides a stable platform for the operator.

سکوی راننده یک سکوی پایدار برای اپراتور فراهم می کند.

She wiped the footplate clean with a damp cloth.

او سکوی راننده را با یک پارچه مرطوب تمیز کرد.

The footplate was covered in mud after the rainy day.

بعد از روز بارانی، سکوی راننده با گل پوشیده شده بود.

He accidentally kicked the footplate while walking past.

او به طور تصادفی در حین عبور از کنار، سکوی راننده را لگد زد.

The footplate rattled as the machine started moving.

همانطور که دستگاه شروع به حرکت کرد، سکوی راننده به صدا درآمد.

The footplate was made of sturdy metal for durability.

سکوی راننده از فلز محکم برای دوام ساخته شده بود.

The footplate was slippery from the spilled oil.

روغن ریخته شده سکوی راننده را لغزنده کرده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید