| جمع | forefingers |
He pinched the leaf between his thumb and forefinger.
او برگ را بین انگشت شست و انگشت اشارهاش فشرد.
Lisa ran her forefinger along the seam of her duffel bag, its microfield sealing up behind as if she had touched it with a magic wand.
لیزا انگشت خود را در امتداد درز کیف دافل خود حرکت داد، به طوری که به نظر میرسید انگار با یک چوب جادویی به آن دست زده است، به طوری که میکروسکوپ آن پشت سرش بسته میشد.
She pointed with her forefinger.
او با انگشت اشارهاش اشاره کرد.
He tapped his forefinger on the table impatiently.
او با انگشت اشارهاش به طور بیصبرانه روی میز ضربه زد.
The forefinger is commonly used for touchscreen gestures.
انگشت اشاره معمولاً برای حرکات لمسی صفحه نمایش استفاده می شود.
She traced the outline of the map with her forefinger.
او با انگشت اشارهاش طرح کلی نقشه را دنبال کرد.
He raised his forefinger to signal silence.
او انگشت اشارهاش را بالا برد تا سکوت را نشان دهد.
The forefinger is essential for gripping small objects.
انگشت اشاره برای گرفتن اشیاء کوچک ضروری است.
She sucked on her forefinger thoughtfully.
او با تفکر انگشت اشارهاش را مکید.
He wore a ring on his forefinger.
او یک حلقه در انگشت اشارهاش داشت.
The forefinger is often used for precise pointing.
انگشت اشاره اغلب برای اشاره دقیق استفاده می شود.
She absentmindedly twirled her hair around her forefinger.
او به طور ناخودآگاه موهایش را دور انگشت اشارهاش چرخاند.
He pinched the leaf between his thumb and forefinger.
او برگ را بین انگشت شست و انگشت اشارهاش فشرد.
Lisa ran her forefinger along the seam of her duffel bag, its microfield sealing up behind as if she had touched it with a magic wand.
لیزا انگشت خود را در امتداد درز کیف دافل خود حرکت داد، به طوری که به نظر میرسید انگار با یک چوب جادویی به آن دست زده است، به طوری که میکروسکوپ آن پشت سرش بسته میشد.
She pointed with her forefinger.
او با انگشت اشارهاش اشاره کرد.
He tapped his forefinger on the table impatiently.
او با انگشت اشارهاش به طور بیصبرانه روی میز ضربه زد.
The forefinger is commonly used for touchscreen gestures.
انگشت اشاره معمولاً برای حرکات لمسی صفحه نمایش استفاده می شود.
She traced the outline of the map with her forefinger.
او با انگشت اشارهاش طرح کلی نقشه را دنبال کرد.
He raised his forefinger to signal silence.
او انگشت اشارهاش را بالا برد تا سکوت را نشان دهد.
The forefinger is essential for gripping small objects.
انگشت اشاره برای گرفتن اشیاء کوچک ضروری است.
She sucked on her forefinger thoughtfully.
او با تفکر انگشت اشارهاش را مکید.
He wore a ring on his forefinger.
او یک حلقه در انگشت اشارهاش داشت.
The forefinger is often used for precise pointing.
انگشت اشاره اغلب برای اشاره دقیق استفاده می شود.
She absentmindedly twirled her hair around her forefinger.
او به طور ناخودآگاه موهایش را دور انگشت اشارهاش چرخاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید