foreordaining

[ایالات متحده]/ˌfɔːrɔːrˈdeɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ˌfɔːrɔːrˈdeɪnɪŋ/

ترجمه

v. به طور پیش‌فرض مشخص کردن یا تعیین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

foreordaining fate

تعیین سرنوشت

foreordaining destiny

تعیین سرنوشت

foreordaining events

تعیین وقایع

foreordaining purpose

تعیین هدف

foreordaining outcomes

تعیین نتایج

foreordaining paths

تعیین مسیرها

foreordaining choices

تعیین انتخاب‌ها

foreordaining plans

تعیین برنامه‌ها

foreordaining lives

تعیین زندگی‌ها

جملات نمونه

foreordaining events can sometimes lead to unexpected outcomes.

برخی اوقات، پیش‌بینی وقایع می‌تواند منجر به نتایج غیرمنتظره شود.

she believes in foreordaining her future through careful planning.

او معتقد است که با برنامه‌ریزی دقیق، می‌تواند آینده خود را از پیش تعیین کند.

foreordaining success requires hard work and dedication.

رسیدن به موفقیت از طریق تلاش و تعهد از پیش تعیین شده است.

he was foreordaining his path in life from a young age.

او از سن جوانی مسیر زندگی خود را از پیش تعیین کرد.

foreordaining the project timeline helped the team stay on track.

تعیین زمان‌بندی پروژه به تیم کمک کرد تا در مسیر خود باقی بماند.

they discussed the importance of foreordaining their goals.

آنها درباره اهمیت تعیین اهداف خود بحث کردند.

foreordaining the rules can create a more structured environment.

تعیین قوانین می‌تواند یک محیط ساختاریافته‌تر ایجاد کند.

by foreordaining the details, she felt more in control.

با تعیین جزئیات، او احساس کنترل بیشتری کرد.

foreordaining relationships requires mutual understanding and respect.

ایجاد روابط نیازمند درک متقابل و احترام است.

they believe in foreordaining their destinies through choices.

آنها معتقدند که می‌توانند سرنوشت خود را از طریق انتخاب‌ها از پیش تعیین کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید