foresight

[ایالات متحده]/ˈfɔːsaɪt/
[بریتانیا]/ˈfɔːrsaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توانایی پیش‌بینی یا عمل پیش‌بینی اینکه چه چیزی اتفاق خواهد افتاد یا چه چیزی در آینده نیاز خواهد بود؛ توانایی پیش‌بینی و برنامه‌ریزی برای آینده.

جملات نمونه

he had the foresight to check that his escape route was clear.

او دیدبانی داشت تا مطمئن شود مسیر فرار او باز است.

The spacious plan of the city is a testament to the foresight of its founders.

طرح وسیع شهر گوازی بر دوراندیشی بنیانگذاران آن است.

It required a statesman’s foresight and sagacity to make the decision.

برای تصمیم گیری به دوراندیشی و فراست یک سیاستمدار نیاز بود.

Foresight tells us that China has a bright future.

دوراندیشی به ما می گوید که آینده چین روشن است.

but also some "foresight" of the people "smartie will suffer because he is too clever.

اما همچنین "دوراندیشی" مردم "اسمارتی" به خاطر اینکه خیلی باهوش است، رنج خواهد کشید.

She had the foresight to realize that once the ugly rumor had begun to circulate, only the truth could put it to rest.

او پیش‌بینی کرد که وقتی شایعه زشت شروع به پخش شد، فقط حقیقت می‌توانست آن را متوقف کند.

If you had had more foresight, you would have saved yourself a lot of trouble.

اگر دوراندیشی بیشتری داشتید، زحمت زیادی را از خودتان دور می کردید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید