forgathered

[ایالات متحده]/fɔːˈɡɑːðəd/
[بریتانیا]/fɔrˈɡæðərd/

ترجمه

v. ملاقات کردن یا به هم آمدن؛ به طور تصادفی برخورد کردن؛ ارتباط برقرار کردن یا دوست شدن

عبارات و ترکیب‌ها

forgathered friends

دوستان گرد هم آمده

forgathered families

خانواده‌های گرد هم آمده

forgathered crowd

مجمع عمومی گرد هم آمده

forgathered community

جامعه گرد هم آمده

forgathered supporters

طرفداران گرد هم آمده

forgathered audience

مخاطبان گرد هم آمده

forgathered members

اعضای گرد هم آمده

forgathered participants

شرکت‌کنندگان گرد هم آمده

forgathered team

تیم گرد هم آمده

forgathered allies

هم‌پیمانان گرد هم آمده

جملات نمونه

they forgathered at the park for a picnic.

آنها برای پیک نیک در پارک گرد هم آمدند.

friends forgathered to celebrate her birthday.

دوستان برای جشن تولد او گرد هم آمدند.

the community forgathered to discuss the new project.

جامعه برای بحث در مورد پروژه جدید گرد هم آمد.

we forgathered around the campfire to tell stories.

ما دور آتش گرد هم آمدیم تا داستان تعریف کنیم.

they forgathered for a family reunion every summer.

آنها هر تابستان برای دیدار خانوادگی گرد هم آمدند.

the team forgathered to strategize for the upcoming match.

تیم برای طراحی استراتژی برای مسابقه آینده گرد هم آمد.

students forgathered in the auditorium for the assembly.

دانشجویان برای گردهمایی در تالار گرد هم آمدند.

neighbors forgathered to celebrate the holiday together.

همسایه‌ها برای جشن گرفتن تعطیلات با هم گرد هم آمدند.

we forgathered in the living room for a movie night.

ما برای یک شب تماشای فیلم در اتاق نشیمن گرد هم آمدیم.

the committee forgathered to finalize the event details.

کمیته برای نهایی کردن جزئیات رویداد گرد هم آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید