forkedly divided
منشعب و تقسیم شده
forkedly aligned
منشعب و همتراز
forkedly chosen
منشعب و انتخاب شده
forkedly oriented
منشعب و جهتدار
forkedly positioned
منشعب و موقعیتیافته
forkedly planned
منشعب و برنامهریزی شده
forkedly structured
منشعب و ساختاریافته
forkedly separated
منشعب و جدا شده
forkedly routed
منشعب و مسیریابی شده
forkedly implemented
منشعب و پیادهسازی شده
she forkedly divided the tasks among the team members.
او به طور پراکنده وظایف را بین اعضای تیم تقسیم کرد.
he forkedly approached the problem from two different angles.
او مسئله را از دو زوایای مختلف به طور پراکنده حل کرد.
the project was forkedly developed to cater to different user needs.
پروژه به طور پراکنده توسعه یافت تا نیازهای مختلف کاربران را برآورده کند.
they forkedly planned the event to include various activities.
آنها رویداد را به طور پراکنده برنامهریزی کردند تا فعالیتهای مختلف را شامل شود.
she forkedly navigated her career path to explore multiple opportunities.
او مسیر شغلی خود را به طور پراکنده هدایت کرد تا فرصتهای متعددی را کشف کند.
the discussion forkedly branched into several interesting topics.
بحث به طور پراکنده به چندین موضوع جالب تبدیل شد.
he forkedly invested in different sectors to minimize risk.
او به طور پراکنده در بخشهای مختلف سرمایهگذاری کرد تا خطر را به حداقل برساند.
the story forkedly unfolded, revealing multiple perspectives.
داستان به طور پراکنده آشکار شد و دیدگاههای متعددی را نشان داد.
they forkedly organized the workshop to address various skills.
آنها کارگاه را به طور پراکنده سازماندهی کردند تا مهارتهای مختلف را مورد توجه قرار دهد.
the decision was forkedly made after considering all options.
تصمیم به طور پراکنده پس از در نظر گرفتن تمام گزینهها اتخاذ شد.
forkedly divided
منشعب و تقسیم شده
forkedly aligned
منشعب و همتراز
forkedly chosen
منشعب و انتخاب شده
forkedly oriented
منشعب و جهتدار
forkedly positioned
منشعب و موقعیتیافته
forkedly planned
منشعب و برنامهریزی شده
forkedly structured
منشعب و ساختاریافته
forkedly separated
منشعب و جدا شده
forkedly routed
منشعب و مسیریابی شده
forkedly implemented
منشعب و پیادهسازی شده
she forkedly divided the tasks among the team members.
او به طور پراکنده وظایف را بین اعضای تیم تقسیم کرد.
he forkedly approached the problem from two different angles.
او مسئله را از دو زوایای مختلف به طور پراکنده حل کرد.
the project was forkedly developed to cater to different user needs.
پروژه به طور پراکنده توسعه یافت تا نیازهای مختلف کاربران را برآورده کند.
they forkedly planned the event to include various activities.
آنها رویداد را به طور پراکنده برنامهریزی کردند تا فعالیتهای مختلف را شامل شود.
she forkedly navigated her career path to explore multiple opportunities.
او مسیر شغلی خود را به طور پراکنده هدایت کرد تا فرصتهای متعددی را کشف کند.
the discussion forkedly branched into several interesting topics.
بحث به طور پراکنده به چندین موضوع جالب تبدیل شد.
he forkedly invested in different sectors to minimize risk.
او به طور پراکنده در بخشهای مختلف سرمایهگذاری کرد تا خطر را به حداقل برساند.
the story forkedly unfolded, revealing multiple perspectives.
داستان به طور پراکنده آشکار شد و دیدگاههای متعددی را نشان داد.
they forkedly organized the workshop to address various skills.
آنها کارگاه را به طور پراکنده سازماندهی کردند تا مهارتهای مختلف را مورد توجه قرار دهد.
the decision was forkedly made after considering all options.
تصمیم به طور پراکنده پس از در نظر گرفتن تمام گزینهها اتخاذ شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید