formicating

[ایالات متحده]/ˈfɔːmɪkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɔrmɪˌkeɪtɪŋ/

ترجمه

vi. به طور بی‌قرار یا مضطرب حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

formicating sensation

احساس مورمور

formicating feeling

احساس مورمور

formicating skin

پوست مورمور

formicating symptoms

علائم مورمور

formicating itch

خارش مورمور

formicating urge

تمایل مورمور

formicating response

واکنش مورمور

formicating disorder

اختلال مورمور

formicating condition

وضعیت مورمور

جملات نمونه

she felt formicating sensations on her skin after the insect bite.

او احساس گزگز شدن روی پوستش را پس از گزش حشره داشت.

the formicating feeling made it hard to concentrate on his work.

احساس گزگز مانع از تمرکز او روی کارش شد.

after the long hike, he experienced formicating in his legs.

پس از پیاده‌روی طولانی، او احساس گزگز در پا‌هایش کرد.

she described the formicating sensation as both annoying and intriguing.

او این حس گزگز را هم آزاردهنده و هم جذاب توصیف کرد.

formicating can often be a sign of an allergic reaction.

گزگز کردن اغلب می‌تواند نشانه‌ای از واکنش آلرژیک باشد.

he couldn't ignore the formicating feeling on his scalp.

او نمی‌توانست احساس گزگز روی سرش را نادیده بگیرد.

during the presentation, she felt a formicating sensation on her arms.

در طول ارائه، او احساس گزگز روی بازوهایش کرد.

the doctor explained that formicating could be caused by nerve issues.

پزشک توضیح داد که گزگز ممکن است ناشی از مشکلات عصبی باشد.

he scratched his arm, trying to relieve the formicating sensation.

او بازویش را خاراند و سعی کرد احساس گزگز را از بین ببرد.

formicating is often mistaken for simple itching.

گزگز کردن اغلب با خارش ساده اشتباه گرفته می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید