forthwith

[ایالات متحده]/fɔːθ'wɪθ/
[بریتانیا]/fɔrθˈwɪð/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بلافاصله; بدون تأخیر

عبارات و ترکیب‌ها

Act forthwith

اجرا کن فوراً

Execute forthwith

اجرا کن فوراً

Deliver forthwith

تحویل بده فوراً

جملات نمونه

The manager requested the report forthwith.

مدیر خواستار دریافت گزارش در اسرع وقت شد.

Please provide the necessary documents forthwith.

لطفاً مدارک لازم را در اسرع وقت ارائه دهید.

The judge ordered the release of the prisoner forthwith.

قاضی دستور آزادی زندانی را در اسرع وقت صادر کرد.

The company decided to terminate the contract forthwith.

شرکت تصمیم گرفت قرارداد را در اسرع وقت لغو کند.

The customer demanded a refund forthwith.

مشتری خواستار بازپرداخت وجه در اسرع وقت شد.

The professor asked the students to complete the assignment forthwith.

استاد از دانشجویان خواست تا در اسرع وقت تکالیف را انجام دهند.

The police officer instructed the suspect to surrender forthwith.

مامور پلیس دستور تسلیم شدن به مظنون را در اسرع وقت داد.

The CEO announced the new policy forthwith.

مدیر عامل سیاست جدید را در اسرع وقت اعلام کرد.

The doctor advised the patient to start treatment forthwith.

پزشک به بیمار توصیه کرد که درمان را در اسرع وقت شروع کند.

The teacher assigned the homework and expected it to be done forthwith.

معلم تکالیف را تعیین کرد و انتظار داشت که در اسرع وقت انجام شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید