forties

[ایالات متحده]/ˈfɔːtiz/
[بریتانیا]/ˈfɔrtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اعداد از ۴۰ تا ۴۹; دوره‌ای از زندگی که شخص در چهل سالگی خود است

عبارات و ترکیب‌ها

in my forties

در دهه چهل

forties lifestyle

سبک زندگی دهه چهل

forties fashion

مد دهه چهل

forties crisis

بحران دهه چهل

forties health

سلامتی در دهه چهل

forties goals

اهداف دهه چهل

forties adventures

ماجراجویی های دهه چهل

forties wisdom

خرد دهه چهل

forties challenges

چالش های دهه چهل

forties dreams

رویاهای دهه چهل

جملات نمونه

he is in his forties and still pursuing his dreams.

او در دهه چهل سالگی خود هنوز در حال دنبال کردن رویاهایش است.

people in their forties often seek new challenges.

افراد در دهه چهل سالگی اغلب به دنبال چالش‌های جدید هستند.

she decided to change careers in her forties.

او تصمیم گرفت در دهه چهل سالگی خود شغل خود را تغییر دهد.

his forties were the most productive years of his life.

دهه چهل سالگی او پربارترین سال‌های زندگی‌اش بود.

many people find love again in their forties.

بسیاری از افراد دوباره عشق را در دهه چهل سالگی خود پیدا می‌کنند.

health issues often arise in one's forties.

مشکلات سلامتی اغلب در دهه چهل سالگی بروز می‌کنند.

she feels more confident in her forties than ever before.

او در دهه چهل سالگی خود از همیشه اعتماد به نفس بیشتری دارد.

traveling becomes a priority for many in their forties.

سفر برای بسیاری از افراد در دهه چهل سالگی به اولویت تبدیل می‌شود.

his forties brought him wisdom and experience.

دهه چهل سالگی او را با خرد و تجربه همراه کرد.

she started a new hobby in her forties.

او یک سرگرمی جدید را در دهه چهل سالگی خود شروع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید