forwent the chance
از شانس صرف نظر کرد
forwent the prize
از جایزه صرف نظر کرد
forwent the offer
از پیشنهاد صرف نظر کرد
forwent the trip
از سفر صرف نظر کرد
forwent the meeting
از ملاقات صرف نظر کرد
forwent the benefits
از مزایا صرف نظر کرد
forwent the opportunity
از فرصت صرف نظر کرد
forwent the support
از حمایت صرف نظر کرد
forwent the reward
از پاداش صرف نظر کرد
forwent the privilege
از امتیاز صرف نظر کرد
she forwent the opportunity to travel abroad.
او فرصت سفر به خارج از کشور را از دست داد.
he forwent dessert to maintain his diet.
او برای حفظ رژیم غذایی خود، دسر را کنار گذاشت.
they forwent their vacation to save money.
آنها تعطیلات خود را کنار گذاشتند تا پول پس انداز کنند.
she forwent her usual routine to help a friend.
او برای کمک به یک دوست، برنامه معمول خود را کنار گذاشت.
he forwent his lunch to finish the project.
او برای اتمام پروژه، ناهار خود را کنار گذاشت.
they forwent the meeting to attend a family event.
آنها برای شرکت در یک رویداد خانوادگی، جلسه را کنار گذاشتند.
she forwent her plans to volunteer at the shelter.
او برنامه های خود را برای داوطلب شدن در پناهگاه کنار گذاشت.
he forwent a promotion for personal reasons.
او به دلایل شخصی، ترفیع را کنار گذاشت.
they forwent their evening out to study for exams.
آنها برای مطالعه برای امتحانات، شب بیرون رفتن خود را کنار گذاشتند.
she forwent her favorite show to spend time with family.
او برای گذراندن وقت با خانواده، برنامه تلویزیونی مورد علاقه خود را کنار گذاشت.
forwent the chance
از شانس صرف نظر کرد
forwent the prize
از جایزه صرف نظر کرد
forwent the offer
از پیشنهاد صرف نظر کرد
forwent the trip
از سفر صرف نظر کرد
forwent the meeting
از ملاقات صرف نظر کرد
forwent the benefits
از مزایا صرف نظر کرد
forwent the opportunity
از فرصت صرف نظر کرد
forwent the support
از حمایت صرف نظر کرد
forwent the reward
از پاداش صرف نظر کرد
forwent the privilege
از امتیاز صرف نظر کرد
she forwent the opportunity to travel abroad.
او فرصت سفر به خارج از کشور را از دست داد.
he forwent dessert to maintain his diet.
او برای حفظ رژیم غذایی خود، دسر را کنار گذاشت.
they forwent their vacation to save money.
آنها تعطیلات خود را کنار گذاشتند تا پول پس انداز کنند.
she forwent her usual routine to help a friend.
او برای کمک به یک دوست، برنامه معمول خود را کنار گذاشت.
he forwent his lunch to finish the project.
او برای اتمام پروژه، ناهار خود را کنار گذاشت.
they forwent the meeting to attend a family event.
آنها برای شرکت در یک رویداد خانوادگی، جلسه را کنار گذاشتند.
she forwent her plans to volunteer at the shelter.
او برنامه های خود را برای داوطلب شدن در پناهگاه کنار گذاشت.
he forwent a promotion for personal reasons.
او به دلایل شخصی، ترفیع را کنار گذاشت.
they forwent their evening out to study for exams.
آنها برای مطالعه برای امتحانات، شب بیرون رفتن خود را کنار گذاشتند.
she forwent her favorite show to spend time with family.
او برای گذراندن وقت با خانواده، برنامه تلویزیونی مورد علاقه خود را کنار گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید