foundry

[ایالات متحده]/'faʊndrɪ/
[بریتانیا]/'faʊndri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ریخته‌گری، کارخانه ریخته‌گری؛ صنعت ریخته‌گری، کارخانه ریخته‌گری.

عبارات و ترکیب‌ها

foundry coke

کک ریخته‌گری

foundry equipment

تجهیزات ریخته‌گری

steel foundry

ریخته‌گری فولاد

جملات نمونه

The air near the foundry was always dirty.

هوا در نزدیکی کارخانه ریخته‌گری همیشه کثیف بود.

Tell the foundry to cast another piston.

به کارخانه ریخته‌گری بگویید یک پیستون دیگر بریزد.

the foundry business was on its last legs.

کسب و کار کارخانه ریخته‌گری در حال فروپاشی بود.

the foundry was allowed to go to pot in the seventies.

به کارخانه ریخته‌گری اجازه داده شد در دهه هفتادها به حال خود رها شود.

Foundry polyurethane binder comprises component Ⅰ, a polyhydroxy component whose main component is benzylic ether phenolic resin, component Ⅱ, a polyisocyanate, and a catalyst.

رزین پلی اورتان ریخته گری شامل جزء Ⅰ، یک جزء پلی هیدروکسی که جزء اصلی آن رزین فنولی بنزیلیک اتر است، جزء Ⅱ، یک پلی ایزوسیانات و یک کاتالیزور است.

Benzylic ether phenolic resin is one of the main components of foundry polyurethane binder; its structure and preparation condition determine the performances of polyurethane binder.

رزین فنولی بنزیلیک اتر یکی از اجزای اصلی رزین پلی اورتان ریخته گری است؛ ساختار و شرایط آماده سازی آن عملکرد رزین پلی اورتان را تعیین می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید