franchisor

[ایالات متحده]/ˈfræn.tʃɪ.zɔː/
[بریتانیا]/ˈfræn.tʃaɪ.zɔːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا شرکتی که فرانچایز اعطا می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

franchisor agreement

توافقنامه فرانشیز

franchisor support

حمایت فرانشیز

franchisor rights

حقوق فرانشیز

franchisor obligations

وظایف فرانشیز

franchisor fees

هزینه های فرانشیز

franchisor training

آموزش فرانشیز

franchisor disclosure

افشای فرانشیز

franchisor network

شبکه فرانشیز

franchisor brand

برند فرانشیز

franchisor relationship

روابط فرانشیز

جملات نمونه

the franchisor provides training to new franchisees.

نافرماگیران آموزش‌هایی را به حق‌العمل‌گیرندگان جدید ارائه می‌دهند.

a good franchisor supports its franchisees in marketing.

یک حق‌العمل‌گیرنده خوب از حق‌العمل‌گیرندگان خود در بازاریابی پشتیبانی می‌کند.

the franchisor sets the standards for the franchise.

نافرماگیر استانداردها را برای حق‌العمل تعیین می‌کند.

franchise agreements are signed between the franchisee and the franchisor.

قراردادهای حق‌العمل بین حق‌العمل‌گیرنده و نافرماگیر امضا می‌شوند.

the franchisor offers ongoing support to its franchise network.

نافرماگیر از شبکه حق‌العمل خود پشتیبانی مداوم ارائه می‌دهد.

franchisees rely on the franchisor for brand recognition.

حق‌العمل‌گیرندگان برای شناخت برند به نافرماگیر متکی هستند.

the franchisor must ensure quality control across all locations.

نافرماگیر باید اطمینان حاصل کند که کنترل کیفیت در همه مکان‌ها رعایت می‌شود.

many successful businesses start as a franchisor.

بسیاری از کسب و کارهای موفق به عنوان یک نافرماگیر شروع می‌شوند.

the franchisor has the right to approve the franchisee's location.

نافرماگیر حق دارد مکان حق‌العمل‌گیرنده را تایید کند.

choosing the right franchisor is crucial for success.

انتخاب حق‌العمل‌گیرنده مناسب برای موفقیت بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید