fre

[ایالات متحده]/friː/
[بریتانیا]/fri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ضرب کننده فرکانس
Word Forms
جمعfres

عبارات و ترکیب‌ها

free time

وقت آزاد

free speech

آزادی بیان

free trial

دوره آزمایشی رایگان

frequent visitor

بازدید کننده مکرر

free gift

هدیه رایگان

free delivery

تحویل رایگان

free range

چرای آزاد

free fall

افت آزاد

freedom fighter

آزادخواه

free market

بازار آزاد

جملات نمونه

she felt free to express her opinions.

او احساس کرد که آزاد است نظرات خود را بیان کند.

he was free from worry after the exam.

او بعد از امتحان از نگرانی آزاد بود.

they decided to travel freely across the country.

آنها تصمیم گرفتند آزادانه در سراسر کشور سفر کنند.

she felt free to dance at the party.

او احساس کرد که آزاد است در مهمانی برقصد.

he was finally free to pursue his dreams.

او بالاخره آزاد بود تا به دنبال رویاهایش برود.

we should feel free to ask questions.

ما باید احساس کنیم که آزادیم سؤال بپرسیم.

after the meeting, he felt free to leave.

بعد از جلسه، او احساس کرد که آزاد است برود.

she wanted to feel free in her new job.

او می خواست در شغل جدیدش احساس آزادی کند.

they are free to make their own choices.

آنها آزاد هستند تا انتخاب های خود را انجام دهند.

he felt free to share his ideas with the team.

او احساس کرد که آزاد است تا ایده های خود را با تیم به اشتراک بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید