freshened

[ایالات متحده]/ˈfrɛʃənd/
[بریتانیا]/ˈfrɛʃənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارک از freshen؛ چیزی را تازه کردن؛ تمیز یا پاک کردن؛ تازه یا روشن کردن

عبارات و ترکیب‌ها

freshened up

احیا شده

freshened air

هوای تازه

freshened look

ظاهر با طراوت

freshened ideas

ایده های تازه

freshened perspective

دیدگاه تازه

freshened design

طراحی نو

freshened approach

رویکرد نو

freshened style

سبک نو

freshened content

محتوای تازه

freshened atmosphere

فضای با طراوت

جملات نمونه

the air freshened after the rain.

هوا پس از باران مطبوع شد.

she freshened up before the meeting.

او قبل از جلسه سرحال شد.

the garden was freshened with new flowers.

باگل‌های جدید، باغ نو شده بود.

he freshened his memory by reviewing notes.

او با مرور یادداشت‌ها، حافظه‌اش را نو کرد.

the scent of coffee freshened the room.

بوی قهوه، اتاق را مطبوع کرد.

they freshened the paint on the walls.

آنها رنگ دیوارها را نو کردند.

she freshened her makeup before dinner.

او قبل از شام، آرایشش را نو کرد.

the breeze freshened the hot afternoon.

نسیم، بعد از ظهر گرم را مطبوع کرد.

he freshened his look with a new haircut.

او با یک مدل موی جدید، ظاهرش را نو کرد.

the team freshened their strategies for the project.

تیم، استراتژی‌های خود را برای پروژه نو کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید