freya

[ایالات متحده]/ˈfreɪə/
[بریتانیا]/ˈfreɪə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. الهه عشق و بهار; الهه عشق و زیبایی

عبارات و ترکیب‌ها

freya's blessing

نعمات فرییا

freya's charm

جاذبه فرییا

freya's song

آهنگ فرییا

freya's gift

هدیه فرییا

freya's magic

جادوی فرییا

freya's journey

سفر فرییا

freya's fate

سرنوشت فرییا

freya's lore

افسانه فرییا

freya's love

عشق فرییا

freya's vision

چشم انداز فرییا

جملات نمونه

freya loves to explore new places.

فرییا عاشق کشف مکان‌های جدید است.

freya enjoys reading books in her free time.

فرییا از خواندن کتاب در اوقات فراغت خود لذت می برد.

freya has a great sense of humor.

فرییا حس شوخ طبعی فوق العاده ای دارد.

freya often helps her friends with their problems.

فرییا اغلب به دوستانش در حل مشکلاتشان کمک می کند.

freya is passionate about art and music.

فرییا نسبت به هنر و موسیقی علاقه زیادی دارد.

freya enjoys cooking new recipes.

فرییا از پختن دستور العمل های جدید لذت می برد.

freya is planning a trip to europe next summer.

فرییا قصد دارد تابستان آینده به اروپا سفر کند.

freya often goes hiking on weekends.

فرییا اغلب آخر هفته ها به پیاده روی می رود.

freya has a talent for playing the piano.

فرییا استعداد نواختن پیانو دارد.

freya believes in the importance of friendship.

فرییا به اهمیت دوستی باور دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید