asgard

[ایالات متحده]/ˈæsɡɑːrd/
[بریتانیا]/ˈæsɡɑrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قلمرو خدایان در اسطوره‌شناسی نورس.; یک قصر باشکوه در اسطوره‌شناسی نورس، جایی که خدایان ساکن هستند.

عبارات و ترکیب‌ها

asgard's warriors

جنگجویان آسگارد

journey to asgard

سفر به آسگارد

asgard's golden palace

کاخ طلایی آسگارد

legends of asgard

افسانه های آسگارد

to rule asgard

برای حکومت بر آسگارد

escape from asgard

فرار از آسگارد

asgard's mighty ruler

حاکم قدرتمند آسگارد

جملات نمونه

asgard is known as the home of the gods.

آسگارد به عنوان خانه خدایان شناخته می‌شود.

the warriors of asgard are fierce and brave.

جنگجویان آسگارد سرسخت و شجاع هستند.

many myths originate from the tales of asgard.

افسانه‌ها از داستان‌های آسگارد ریشه می‌گیرند.

thor is one of the most famous figures from asgard.

تار (Thor) یکی از مشهورترین شخصیت‌های آسگارد است.

the bifrost connects asgard to midgard.

بِفْرُست (Bifrost) آسگارد را به میدگارد متصل می‌کند.

asgard is depicted in many comic books and movies.

آسگارد در بسیاری از کتاب‌های کمیک و فیلم‌ها به تصویر کشیده شده است.

legends of asgard inspire many modern stories.

افسانه های آسگارد الهام بخش بسیاری از داستان های مدرن است.

visitors to asgard are greeted by magnificent sights.

بازدیدکنندگان از آسگارد با مناظر باشکوه استقبال می‌شوند.

in asgard, the gods hold great power and responsibility.

در آسگارد، خدایان قدرت و مسئولیت زیادی دارند.

the architecture of asgard reflects its divine nature.

معماری آسگارد بازتابی از ذات الهی آن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید