Doctor Simpson believes that Suzie’s frigidity is due to some hang-up about men.
دکتر سیمپسون معتقد است که سردی مزاج سوזי به دلیل یک مسئله در مورد مردان است.
She displayed a frigidity towards her ex-boyfriend after their breakup.
او پس از جدایی، نسبت به دوست پسر سابق خود سردی نشان داد.
His frigidity towards social gatherings made him seem aloof.
سردی او نسبت به گردهماییهای اجتماعی باعث میشد که او بیتفاوت به نظر برسد.
The frigidity of the room was unbearable during the winter.
سرمای اتاق در طول زمستان طاقتفرسا بود.
Her frigidity towards the idea of marriage was evident in her refusal to discuss it.
سردی او نسبت به ایده ازدواج در امتناع او از صحبت در مورد آن آشکار بود.
He was surprised by her frigidity towards physical affection.
او از سردی او نسبت به نوازشهای فیزیکی متعجب شد.
The frigidity of the ice-cold water took his breath away.
سرمای آب یخ، نفسش را گرفت.
She struggled with the frigidity of her emotions after the traumatic event.
او پس از حادثه آسیبزا، با سردی احساسات خود دست و پنجه نرم کرد.
His frigidity towards change hindered the progress of the project.
سردی او نسبت به تغییر، پیشرفت پروژه را مختل کرد.
The frigidity between the two colleagues was palpable during the meeting.
سردی بین دو همکار در طول جلسه قابل لمس بود.
She tried to mask her frigidity with a forced smile.
او سعی کرد سردی خود را با یک لبخند اجباری پنهان کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید