frigidities

[ایالات متحده]/frɪdʒɪˌdɪtiz/
[بریتانیا]/frɪdʒɪˌdɪtiz/

ترجمه

n. کیفیت سرد بودن در دما؛ سردی یا بی‌توجهی احساسی؛ عدم تمایل جنسی

عبارات و ترکیب‌ها

frigidities of winter

سرمای زمستان

frigidities in relationships

سرمای روابط

frigidities of emotion

سرمای احساسات

frigidities of climate

سرمای آب و هوا

frigidities of nature

سرمای طبیعت

frigidities in communication

سرمای ارتباطات

frigidities of thought

سرمای تفکرات

frigidities of society

سرمای جامعه

frigidities of spirit

سرمای روح

frigidities in art

سرمای هنر

جملات نمونه

the frigidities of winter can be quite challenging for some.

سردی‌های زمستان می‌تواند برای برخی افراد بسیار چالش‌برانگیز باشد.

she struggled to cope with the frigidities of the northern climate.

او برای کنار آمدن با سرمای آب و هوای شمال تلاش کرد.

the frigidities of the arctic are home to unique wildlife.

سردی‌های قطب شمال زیستگاه حیات وحش منحصر به فردی است.

his frigidities in relationships often pushed people away.

سردی او در روابط اغلب باعث دور شدن مردم می‌شد.

they planned a trip to escape the frigidities of their hometown.

آنها برای فرار از سرمای شهرشان برنامه ریزی کردند.

the frigidities of the ocean can be dangerous for swimmers.

سردی‌های اقیانوس می‌تواند برای شناگران خطرناک باشد.

in literature, frigidities often symbolize emotional barriers.

در ادبیات، سرمای هوا اغلب نمادی از موانع عاطفی است.

she described the frigidities of her office environment.

او از سرمای محیط دفترش صحبت کرد.

the frigidities of space are difficult to comprehend.

سردی‌های فضا درک کردن آنها دشوار است.

he faced the frigidities of his past with resilience.

او با انعطاف پذیری با سرمای گذشته خود روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید