friskiest

[ایالات متحده]/ˈfrɪski/
[بریتانیا]/ˈfrɪski/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بازیگوش؛ زنده

جملات نمونه

he bounds about like a frisky pup.

او مثل یک توله سگ بازیگوش این‌طرف و آن‌طرف می‌پرد.

I felt frisky,as if I might break into a dance.

احساس می‌کردم که بازیگوش هستم، انگار ممکن است شروع به رقص کنم.

The puppy was feeling frisky and ran around the yard.

توله سگ احساس می‌کرد که بازیگوش است و در حیاط می‌دوید.

She always gets frisky after a few drinks.

او بعد از چند نوشیدنی همیشه بازیگوش می‌شود.

The frisky colt galloped across the field.

کولت بازیگوش با سرعت در سراسر زمین به اسب‌دوانی پرداخت.

The frisky kitten chased after the toy mouse.

گربه بازیگوش به دنبال موش اسباب‌بازی دوید.

The frisky squirrel darted up the tree.

سنجاب بازیگوش به سرعت به سمت درخت دوید.

The frisky child kept running around the playground.

کودک بازیگوش مدام در زمین بازی می‌دوید.

The frisky breeze rustled the leaves in the trees.

نسیم بازیگوش برگ‌های درختان را به حرکت درآورد.

The frisky dolphin leaped out of the water.

دلفین بازیگوش از آب بیرون پرید.

The frisky couple danced energetically at the party.

زوج بازیگوش با انرژی در مهمانی رقصیدند.

The frisky cat pounced on the feather toy.

گربه بازیگوش به سمت اسباب‌بازی پر جهش زد.

نمونه‌های واقعی

If we find my backup inhaler, maybe we can get frisky.

اگر ما اینهیلر پشتیبانم را پیدا کنیم، شاید بتوانیم بازیگوش شویم.

منبع: The Big Bang Theory Season 10

I'm on the hormones, and you've been extra frisky lately.

من در حال مصرف هورمون هستم و شما اخیراً خیلی بازیگوش بوده‌اید.

منبع: S03

Just as Tippy Elephant raised her frisky foot, her own hat fell off.

همین که فیلپی تیپی پای بازیگوش خود را بلند کرد، کلاه خودش افتاد.

منبع: American Elementary School English 3

And if I'm feeling really hungry and frisky, I'll have a smoothie with that as well.

و اگر احساس گرسنگی و بازیگوشی زیادی کنم، اسموتی با آن هم خواهم داشت.

منبع: Celebrity's Daily Meal Plan (Bilingual Selection)

So happy stacking if that's your speeding and try them with peanut butter if you're feeling frisky.

خیلی خوشحالم که اگر این سرعت شماست، آنها را با کره بادام زمینی امتحان کنید اگر احساس بازیگوشی می کنید.

منبع: CNN 10 Student English February 2023 Compilation

" But it is fun being frisky with my foot! " cried Tippy again.

اما دوباره تیپی فریاد زد: "بازی کردن با پایم و شیطنت کردن با آن بسیار لذت بخش است!"

منبع: American Elementary School English 3

Stamp, stamp--and it would be smashed flat by her frisky front foot. How Tippy would laugh!

تمپ، تمپ - و این باعث می‌شد که پای جلوی شیطنت‌کارش آن را صاف و مسطح بکوبد. تیپی چقدر می‌خندید!

منبع: American Elementary School English 3

Oh, no, I'm not...doing...-This camp...is crawling with women who dropped a few stones and are feeling frisky, especially on Thursdays.

نه، من... انجام نمی‌دهم... - این اردوگاه پر از زنانی است که چند سنگ رها کرده‌اند و احساس شیطنت می‌کنند، به خصوص در روزهای پنجشنبه.

منبع: Our Day This Season 1

" What a nice baby elephant she would be, " he thought, " if she did not have that frisky foot."

او فکر کرد: "اگر آن پای شیطنت‌کار را نداشت، چه بچه فیل خوبی می‌شد."

منبع: American Elementary School English 3

She crossed her arms and watched as Ashton goofed off with the frisky beast.

او دست‌هایش را به هم گره زد و تماشا کرد که اشتون با آن حیوان شیطنت‌کار سرگرم بازی است.

منبع: Minecraft: The Dragon

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید