fromagerie

[ایالات متحده]//ˌfrɒm.əˈʒeri//
[بریتانیا]//ˌfroʊ.məˈʒeri//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.پنیرفروشی

جملات نمونه

i love visiting the local fromagerie on saturday mornings.

من دوست دارم هر شنبه صبح به پنیرفروشی محلی بروم.

the fromagerie offers a wonderful selection of french cheeses.

پنیرفروشی مجموعه‌ای عالی از پنیرهای فرانسوی ارائه می‌دهد.

my friend owns a traditional fromagerie in the heart of the city.

دوست من مالک یک پنیرفروشی سنتی در مرکز شهر است.

the fromagerie counter displays over fifty varieties of cheese.

پیشخوان پنیرفروشی بیش از پنجاه نوع پنیر نمایش می‌دهد.

we stopped at a famous fromagerie during our trip to paris.

در سفرمان به پاریس در یک پنیرفروشی مشهور توقف کردیم.

the artisan fromagerie makes its cheese by hand every morning.

پنیرفروشی صنایع دستی هر روز صبح پنیر را دستی درست می‌کند.

the fromagerie owner recommended a delicious aged cheddar.

مالک پنیرفروشی یک چدار پیر شده خوشمزه پیشنهاد داد.

this fromagerie has been in business for over one hundred years.

این پنیرفروشی بیش از صد سال است که فعالیت می‌کند.

i bought a beautiful brie from the fromagerie display case.

من یک بری زیبا از ویترین پنیرفروشی خریدم.

the fromagerie opens early every day to serve fresh cheese.

پنیرفروشی هر روز صبح زود باز می‌شود تا پنیر تازه سرو کند.

our neighborhood fromagerie also sells homemade bread.

پنیرفروشی محله ما هم نان خانگی می‌فروشد.

the fromagerie stocks both imported and domestic cheeses.

پنیرفروشی هم پنیرهای وارداتی و هم پنیرهای داخلی را موجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید