frontcourt

[ایالات متحده]/ˈfrʌnt.kɔːt/
[بریتانیا]/ˈfrʌnt.kɔrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. منطقه‌ای از زمین بسکتبال در مقابل خط وسط؛ بازیکنان یا تیم هجومی که در این منطقه قرار دارند

عبارات و ترکیب‌ها

frontcourt player

بازیکن خط حمله

frontcourt offense

تهاجم خط حمله

frontcourt defense

دفاع خط حمله

frontcourt position

موقعیت خط حمله

frontcourt strategy

استراتژی خط حمله

frontcourt rebound

ری‌باند خط حمله

frontcourt play

بازی خط حمله

frontcourt rotation

چرخش خط حمله

frontcourt matchup

ملاقات خط حمله

frontcourt scoring

امتیاز خط حمله

جملات نمونه

the team is strong in the frontcourt.

تیم در خط حمله بسیار قوی است.

he scored a lot of points from the frontcourt.

او امتیازات زیادی را از خط حمله کسب کرد.

the coach emphasized the importance of the frontcourt players.

مربی بر اهمیت بازیکنان خط حمله تاکید کرد.

she made a great assist from the frontcourt.

او یک پاس عالی از خط حمله داد.

the frontcourt defense was impressive tonight.

دفاع خط حمله امشب بسیار چشمگیر بود.

they need to improve their frontcourt strategy.

آنها باید استراتژی خط حمله خود را بهبود بخشند.

in basketball, the frontcourt plays a crucial role.

در بسکتبال، خط حمله نقش مهمی ایفا می‌کند.

his skills in the frontcourt are unmatched.

مهارت‌های او در خط حمله بی‌نظیر است.

the frontcourt players coordinated well during the game.

بازیکنان خط حمله در طول بازی به خوبی هماهنگ بودند.

they rely on their frontcourt to control the game.

آنها برای کنترل بازی به خط حمله خود تکیه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید