backcourt

[ایالات متحده]/ˈbækˌkɔːrt/
[بریتانیا]/ˈbækˌkɔːrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناحیه‌ای از زمین بازی که از دروازه دورترین است.

عبارات و ترکیب‌ها

backcourt defense

دفاع در خط پشتی

guard the backcourt

حفظ و مراقبت از خط پشتی

backcourt pressure

فشار در خط پشتی

control the backcourt

کنترل خط پشتی

backcourt battle

نبرد در خط پشتی

backcourt scoring

امتیازگیری در خط پشتی

weak backcourt defense

دفاع ضعیف در خط پشتی

backcourt turnover

از دست دادن توپ در خط پشتی

backcourt passing lanes

مسیرهای پاس در خط پشتی

جملات نمونه

the backcourt players need to communicate effectively.

بازیکنان خط دفاعی نیاز به برقراری ارتباط موثر دارند.

she made a brilliant pass from the backcourt.

او یک پاس عالی از خط دفاعی انجام داد.

the coach emphasized the importance of backcourt defense.

مربی بر اهمیت دفاع خط دفاعی تاکید کرد.

he is known for his quickness in the backcourt.

او به خاطر سرعتش در خط دفاعی شناخته شده است.

the team relies heavily on its backcourt scoring.

تیم به شدت به امتیازگیری خط دفاعی متکی است.

backcourt turnovers can change the game's momentum.

اشتباهات خط دفاعی می‌توانند روند بازی را تغییر دهند.

the backcourt duo worked well together all season.

زوج خط دفاعی در طول فصل به خوبی با هم کار کردند.

he was drafted for his skills in the backcourt.

او به خاطر مهارت‌هایش در خط دفاعی انتخاب شد.

the backcourt strategy was crucial for their victory.

استراتژی خط دفاعی برای پیروزی آنها بسیار مهم بود.

she plays a key role in the backcourt for her team.

او نقش کلیدی را در خط دفاعی تیمش ایفا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید