frontstalls

[ایالات متحده]/frʌntstɔːl/
[بریتانیا]/frʌntstɔl/

ترجمه

n. زره جلو یا پوشش حفاظتی یک وسیله نقلیه

عبارات و ترکیب‌ها

frontstall display

نمایش ویترین

frontstall service

خدمات ویترین

frontstall area

فضای ویترین

frontstall counter

کانتر ویترین

frontstall manager

مدیر ویترین

frontstall staff

پرسنل ویترین

frontstall setup

راه اندازی ویترین

frontstall location

محل ویترین

frontstall entrance

ورودی ویترین

جملات نمونه

she decided to frontstall her plans for the weekend.

او تصمیم گرفت برنامه‌های آخر هفته خود را به تعویق اندازد.

the company will frontstall the project until further notice.

شرکت پروژه را تا اطلاع ثانوی به تعویق خواهد انداخت.

he had to frontstall his vacation due to work commitments.

او مجبور شد به دلیل تعهدات کاری تعطیلات خود را به تعویق اندازد.

they chose to frontstall the launch of the new product.

آنها تصمیم گرفتند عرضه محصول جدید را به تعویق اندازند.

we might need to frontstall the meeting until next week.

شاید لازم باشد جلسه را تا هفته آینده به تعویق اندازیم.

the team is considering frontstalling the research phase.

تیم در حال بررسی به تعویق انداختن مرحله تحقیقاتی است.

due to unforeseen circumstances, they had to frontstall their wedding plans.

به دلیل شرایط پیش بینی نشده، آنها مجبور شدند برنامه عروسی خود را به تعویق اندازند.

she decided to frontstall her studies for a year.

او تصمیم گرفت به مدت یک سال تحصیلات خود را به تعویق اندازد.

the management will frontstall the new policies until the audit is complete.

مدیریت سیاست‌های جدید را تا اتمام ممیزی به تعویق خواهد انداخت.

he had to frontstall his job search because of family issues.

او مجبور شد به دلیل مشکلات خانوادگی جستجوی شغلی خود را به تعویق اندازد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید