frosties

[ایالات متحده]/'frɒstɪ/
[بریتانیا]/'frɔsti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار سرد; پوشیده از یخ; سرد و ناخوشایند
adv. به شیوه‌ای سرد و ناخوشایند
n. سرما شدید; سردی یا ناخوشایندی

عبارات و ترکیب‌ها

frosty weather

آب و هوای سرد

frosty reception

دریافت سرد

frosty relationship

رابطه سرد

جملات نمونه

a frosty look; a frosty farewell.

ظاهر سرد؛ خداحافظی سرد.

a cold and frosty morning.

یک صبح سرد و یخی.

the frosty years of life

سال‌های سرد زندگی

The air had a frosty bite.

هوا طعم سرد و یخی داشت.

the dog crouched in the frosty grass.

سگ در علف‌های یخی خم شده بود.

Sebastian gave her a frosty look.

سباستین نگاه سردی به او کرد.

The atmosphere in the room was decidedly frosty.

فضای اتاق به وضوح سرد بود.

Their breath bloomed the frosty pane.

نفس آن‌ها شیشه سرد را پوشاند.

The day dawned cold and frosty.

روز سرد و یخی طلوع کرد.

His cool green eyes became positively frosty.

چشمان سبز و خنک او به طور مثبت سرد شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید