frowziness

[ایالات متحده]/ˈfraʊzɪnəs/
[بریتانیا]/ˈfraʊzɪnəs/

ترجمه

n. بی نظمی، بوی نم، گرما؛ بی نظمی، گرفتگی، بوی ناخوشایند

عبارات و ترکیب‌ها

frowziness factor

ضریب فروافتادگی

frowziness level

سطح فروافتادگی

frowziness effect

اثر فروافتادگی

frowziness index

شاخص فروافتادگی

frowziness trend

روند فروافتادگی

frowziness issue

مشکل فروافتادگی

frowziness style

سبک فروافتادگی

frowziness problem

مشکل فروافتادگی

frowziness appearance

ظاهر فروافتادگی

frowziness assessment

ارزیابی فروافتادگی

جملات نمونه

his frowziness made it hard to take him seriously during the meeting.

حالت نامرتب و بی‌نظم او باعث می‌شد در طول جلسه او را جدی نگرفته باشند.

the frowziness of her appearance suggested she had just woken up.

ظاهر نامرتب او نشان می‌داد که به تازگی از خواب بیدار شده است.

despite his frowziness, he had a brilliant mind.

با وجود ظاهر نامرتبش، ذهن بسیار باهوشی داشت.

the frowziness of the room indicated it had not been cleaned in weeks.

حالت نامرتب اتاق نشان می‌داد که هفته‌ها تمیز نشده است.

her frowziness was a stark contrast to her polished colleagues.

ظاهر نامرتب او در تضاد شدید با همکاران آراسته‌اش بود.

he embraced his frowziness as part of his creative persona.

او ظاهر نامرتب خود را به عنوان بخشی از شخصیت خلاقش پذیرفت.

the frowziness of his clothes suggested he was in a hurry.

حالت نامرتب لباس‌هایش نشان می‌داد که عجله داشته است.

her frowziness did not deter her friends from loving her.

ظاهر نامرتبش باعث نشد دوستانش او را دوست نداشته باشند.

he often joked about his frowziness during casual gatherings.

او اغلب در جمع‌های غیررسمی درباره ظاهر نامرتب خود شوخی می‌کرد.

we all have days of frowziness, and that's perfectly okay.

همه ما روزهایی داریم که احساس بی‌نظمی می‌کنیم، و این کاملاً طبیعی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید