fruitlet

[ایالات متحده]/ˈfruːt.lət/
[بریتانیا]/ˈfruːt.lɪt/

ترجمه

n. میوه یا توت کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

small fruitlet

میوه کوچک

ripe fruitlet

میوه رسیده

fruitlet development

توسعه میوه کوچک

fruitlet growth

رشد میوه کوچک

fruitlet size

اندازه میوه کوچک

fruitlet drop

ریزش میوه کوچک

fruitlet cluster

خوشه میوه کوچک

fruitlet thinning

تنک کردن میوه کوچک

fruitlet weight

وزن میوه کوچک

fruitlet quality

کیفیت میوه کوچک

جملات نمونه

the fruitlet of the apple tree is small but delicious.

میوه کوچک و خوشمزه درخت سیب است.

each fruitlet on the vine contributes to the overall harvest.

هر میوه کوچک در تاک به کل برداشت کمک می‌کند.

fruitlet development is crucial for a successful crop.

توسعه میوه کوچک برای یک محصول موفق ضروری است.

gardeners often prune to encourage larger fruitlets.

باغبانی‌ها اغلب هرس می‌کنند تا میوه‌های بزرگتری را تشویق کنند.

the fruitlet size can affect the flavor of the fruit.

اندازه میوه کوچک می‌تواند بر طعم میوه تأثیر بگذارد.

monitoring fruitlet drop helps in assessing plant health.

نظارت بر ریزش میوه کوچک به ارزیابی سلامت گیاهان کمک می‌کند.

fruitlet clusters can vary greatly between species.

خوشه‌های میوه کوچک می‌توانند به طور قابل توجهی بین گونه‌ها متفاوت باشند.

proper irrigation can enhance the growth of fruitlets.

آبیاری مناسب می‌تواند رشد میوه‌های کوچک را افزایش دهد.

fruitlet formation begins in the early spring.

تشکیل میوه کوچک در اوایل بهار آغاز می‌شود.

the gardener noted the number of fruitlets on each branch.

باغبان تعداد میوه‌های کوچک روی هر شاخه را یادداشت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید