frumpy dress
لباس نامرتب
frumpy outfit
لباس نامرتب
frumpy look
ظاهر نامرتب
frumpy style
سبک نامرتب
frumpy shoes
کفشهای نامرتب
frumpy sweater
ژاکت نامرتب
frumpy jacket
ژاکت نامرتب
frumpy appearance
ظاهر نامرتب
frumpy fashion
مد نامرتب
frumpy blouse
بلوز نامرتب
she wore a frumpy dress to the party.
او یک لباس نامرتب به مهمانی پوشید.
his frumpy appearance made him feel self-conscious.
ظاهر نامرتب او باعث شد احساس ناامنی کند.
they advised her to avoid frumpy clothing.
آنها به او توصیه کردند از پوشیدن لباس های نامرتب خودداری کند.
frumpy shoes can ruin an otherwise stylish outfit.
کفش های نامرتب می توانند یک لباس شیک را خراب کنند.
he tried to upgrade his frumpy wardrobe.
او سعی کرد کمد لباس های نامرتب خود را ارتقا دهد.
frumpy hairstyles can make you look older.
مدل موهای نامرتب می توانند شما را پیرتر نشان دهند.
she was tired of being labeled as frumpy.
او از اینکه به عنوان نامرتب شناخته می شد خسته شده بود.
his frumpy style didn’t impress anyone at the meeting.
سبک نامرتب او در جلسه کسی را تحت تاثیر قرار نداد.
she decided to donate her frumpy clothes.
او تصمیم گرفت لباس های نامرتب خود را اهدا کند.
frumpy outfits often lack personality.
لباس های نامرتب اغلب فاقد شخصیت هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید