fuddling

[ایالات متحده]/ˈfʌd.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfʌd.lɪŋ/

ترجمه

v. حالت حال استمراری fuddle; کسی را مست یا گیج کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fuddling around

بازیگوشی

fuddling thoughts

افکار بازیگوشانه

fuddling drinks

نوشیدنی‌های بازیگوشانه

fuddling games

بازی‌های بازیگوشانه

fuddling issues

مسائل بازیگوشانه

fuddling ideas

ایده‌های بازیگوشانه

fuddling plans

برنامه‌های بازیگوشانه

fuddling moments

لحظات بازیگوشانه

fuddling experiences

تجربه‌های بازیگوشانه

fuddling decisions

تصمیمات بازیگوشانه

جملات نمونه

his fuddling thoughts made it hard to concentrate.

افکار پراکنده او باعث می‌شد تمرکز کردن برایش دشوار باشد.

she was fuddling around with her phone instead of studying.

او به جای درس خواندن، با تلفن خود بازی می‌کرد.

the fuddling effects of the medication left him confused.

اثرات گیج‌کننده دارو باعث سردرگمی او شد.

fuddling through the instructions led to many mistakes.

با بی‌احتیاطی از دستورالعمل‌ها عبور کردن منجر به اشتباهات زیادی شد.

his fuddling behavior at the party surprised everyone.

رفتار عجیب و غریب او در مهمانی همه را شگفت‌زده کرد.

she felt fuddling emotions after the breakup.

او پس از جدایی احساسات آشفته‌ای داشت.

the fuddling noise made it difficult to hear the speaker.

صدای آشفته شنیدن سخنران را دشوار می‌کرد.

fuddling around with the settings caused the device to malfunction.

دستکاری تنظیمات باعث خرابی دستگاه شد.

his fuddling attempts to fix the car only made things worse.

تلاش‌های او برای تعمیر ماشین فقط اوضاع را بدتر کرد.

fuddling through life without a plan can be overwhelming.

زندگی کردن بدون برنامه می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید