full-term

[ایالات متحده]/[fʊl tɜːm]/
[بریتانیا]/[fʊl tɜːrm]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوره حاملگی پس از ۳۷ هفته بارداری؛ یک بارداری که طول آن ۳۷ تا ۴۰ هفته است.
adj. طولانی مدت کامل؛ کامل.

عبارات و ترکیب‌ها

full-term pregnancy

بارداری کامل

full-term birth

زایمان کامل

full-term baby

نوزاد کامل‌دوران

a full-term

یک کامل‌دوران

full-term gestation

دوران حاملگی کامل

delivering full-term

زایمان کامل‌دوران

full-term length

طول کامل‌دوران

full-term status

وضعیت کامل‌دوران

full-term period

دوره کامل‌دوران

full-term outcome

نتیجه کامل‌دوران

جملات نمونه

the hospital successfully delivered a full-term baby.

بیمارستان با موفقیت یک نوزاد رسیده به دنیا آورد.

she was thrilled to learn she was carrying a full-term pregnancy.

او از اینکه متوجه شد باردار یک جنین رسیده است، بسیار هیجان‌زده بود.

the doctor confirmed it was a full-term, healthy baby.

پزشک تایید کرد که یک نوزاد سالم و رسیده است.

after 40 weeks, she finally gave birth to a full-term infant.

پس از 40 هفته، او بالاخره به یک نوزاد رسیده به دنیا آورد.

the study focused on the outcomes of full-term pregnancies.

این مطالعه بر نتایج بارداری‌های رسیده متمرکز بود.

he was born a full-term baby weighing seven pounds.

او به عنوان یک نوزاد رسیده با وزن هفت پوند به دنیا آمد.

the nursery is equipped to care for full-term newborns.

بخش نوزادان مجهز به مراقبت از نوزادان رسیده است.

a full-term gestation period is typically around 40 weeks.

دوره بارداری رسیده معمولاً حدود 40 هفته است.

the risk of complications is lower with a full-term birth.

خطر عوارض در زایمان رسیده کمتر است.

they celebrated the arrival of their full-term child.

آنها ورود فرزند رسیده خود را جشن گرفتند.

the pediatrician examined the full-term baby at birth.

متخصص اطفال نوزاد رسیده را هنگام تولد معاینه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید