preterm

[ایالات متحده]/ˈpriːtɜːm/
[بریتانیا]/ˈpriːtɜrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متولد شده قبل از دوره طبیعی بارداری

عبارات و ترکیب‌ها

preterm birth

زایمان زودرس

preterm infant

نوزاد نارس

preterm labor

اتفاق زایمان زودرس

preterm risk

خطر زایمان زودرس

preterm complications

عوارض زایمان زودرس

preterm delivery

زایمان زودرس

preterm care

مراقبت از نوزادان نارس

preterm assessment

ارزیابی زایمان زودرس

preterm nutrition

تغذیه نوزادان نارس

preterm follow-up

پیگیری زایمان زودرس

جملات نمونه

preterm infants often require specialized medical care.

نوزادان نارس اغلب به مراقبت‌های پزشکی تخصصی نیاز دارند.

the risk of complications is higher for preterm births.

احتمال بروز عوارض در زایمان‌های نارس بیشتر است.

she gave birth to a preterm baby at 28 weeks.

او در هفته 28 یک نوزاد نارس به دنیا آورد.

doctors monitor preterm labor closely.

پزشکان زایمان زودرس را به دقت زیر نظر دارند.

preterm delivery can lead to various health challenges.

زایمان زودرس می‌تواند منجر به چالش‌های بهداشتی مختلف شود.

support for preterm infants is crucial for their development.

حمایت از نوزادان نارس برای رشد و تکامل آنها بسیار مهم است.

preterm babies may need to stay in the nicu for weeks.

نوزادان نارس ممکن است برای چند هفته در بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان (NICU) بمانند.

parents of preterm infants often face emotional challenges.

والدین نوزادان نارس اغلب با چالش‌های عاطفی روبرو هستند.

research on preterm birth is essential for improving outcomes.

تحقیقات در مورد زایمان زودرس برای بهبود نتایج ضروری است.

preterm infants are at a higher risk for developmental delays.

نوزادان نارس بیشتر در معرض خطر تأخیر در رشد و تکامل هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید