fulness

[ایالات متحده]/ˈfʊlnəs/
[بریتانیا]/ˈfʊlnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت پر یا کامل بودن؛ فراوانی یا ثروت

عبارات و ترکیب‌ها

joyfulness

شادی‌ورزی

thoughtfulness

اندیشیدگی

usefulness

کارایی

playfulness

بازیگوشی

mindfulness

حضور ذهن

carefulness

احتیاط

thankfulness

قدردانی

beautifulness

زیبایی

peacefulness

صلح‌طلبی

hopefulness

امیدواری

جملات نمونه

her life was filled with a sense of fulness.

زندگی او با حسی از سرشار بودن پر شده بود.

the fulness of the meal left everyone satisfied.

اشباع غذا باعث شد همه راضی باشند.

he spoke about the fulness of love and friendship.

او در مورد سرشار بودن عشق و دوستی صحبت کرد.

they experienced a sense of fulness during the celebration.

آنها در طول جشن حسی از سرشار بودن را تجربه کردند.

the fulness of the music filled the room with joy.

اشباع موسیقی اتاق را با شادی پر کرد.

she found a fulness in her creative pursuits.

او در فعالیت های خلاقانه خود حسی از سرشار بودن را یافت.

his life was characterized by a sense of fulness and purpose.

زندگی او با حسی از سرشار بودن و هدف مشخص شده بود.

the garden was a symbol of the fulness of nature.

باغ نمادی از سرشار بودن طبیعت بود.

the fulness of her heart was evident in her smile.

اشباع قلبش در لبخندش آشکار بود.

he appreciated the fulness of life during his travels.

او در طول سفرش از سرشار بودن زندگی قدردانی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید