funnily

[ایالات متحده]/ˈf ʌnɪlɪ/
[بریتانیا]/'fʌnəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز سرگرم‌کننده یا عجیب; به‌طور عجیب

عبارات و ترکیب‌ها

funnily enough

به طرز خنده‌داری

funnily said

به طرز خنده‌داری گفته شد

funnily dressed

به طرز خنده‌داری لباس پوشیده شده

funnily written

به طرز خنده‌داری نوشته شده

funnily decorated

به طرز خنده‌داری تزئین شده

funnily shaped

به طرز خنده‌داری شکل گرفته

funnily colored

به طرز خنده‌داری رنگ شده

funnily designed

به طرز خنده‌داری طراحی شده

جملات نمونه

funnily enough, I was starting to like the idea.

به طرز جالبی، من شروع به دوست داشتن این ایده کردم.

Funnily enough, I was born on exactly the same day as my wife.

به طرز جالبی، من دقیقاً در همان روزی که همسرم به دنیا آمد، به دنیا آمدم.

Her elder sister's been acting rather funnily just recently.

خواهر بزرگترش اخیراً به طرز عجیبی رفتار می کند.

"There were black clouds and loud thunder, but funnily enough it didn't rain."

«ابرها سیاه و رعد و برق بلند بود، اما به طرز جالبی باران نبارید.»

He rolled off his horse so ignobly and funnily, that even the ambassador was fain to burst out .

او به گونه ای ننگ و خنده دار از اسب خود پایین افتاد که حتی سفیر هم ناچار به خنده شد.

She funnily imitated his accent.

او به طرز خنده داری لهجه او را تقلید کرد.

He funnily danced around the room.

او به طرز خنده داری در اتاق می رقصید.

The comedian funnily joked about everyday situations.

کمدین به طرز خنده داری در مورد موقعیت های روزمره شوخی کرد.

Funnily enough, they both showed up wearing the same outfit.

به طرز جالبی، هر دو با همان لباس ظاهر شدند.

She funnily mispronounced the word, causing everyone to laugh.

او به طرز خنده داری کلمه را اشتباه تلفظ کرد و باعث خنده همه شد.

Funnily, the cat tried to mimic the dog's bark.

به طرز خنده داری، گربه سعی کرد پارس سگ را تقلید کند.

He funnily attempted to juggle but ended up dropping all the balls.

او سعی کرد شعبده بازی کند اما به طرز خنده داری همه توپ ها را انداخت.

Their funnily choreographed dance routine was a hit at the talent show.

رقص برنامه آنها که به طرز خنده داری طراحی شده بود، در مسابقه استعدادها بسیار محبوب بود.

Funnily, the two strangers discovered they had a mutual friend.

به طرز خنده داری، دو غریبه متوجه شدند که دوست مشترکی دارند.

She funnily tried to hide her laughter during the serious meeting.

او سعی کرد تا خنده خود را در طول جلسه جدی به طرز خنده داری پنهان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید