fusible

[ایالات متحده]/ˈfjuːzəbl/
[بریتانیا]/ˈfjuːzəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابلیت ذوب شدن یا ترکیب شدن

عبارات و ترکیب‌ها

fusible link

پیوند قابل ذوب

fusible plug

دوشاخه‌ی قابل ذوب

fusible element

عنصر قابل ذوب

fusible alloy

آلیاژ قابل ذوب

fusible material

مواد قابل ذوب

fusible resistor

مقاومت قابل ذوب

fusible wire

سیم قابل ذوب

fusible solder

هویه قابل ذوب

fusible coating

روکش قابل ذوب

fusible cap

سرپوش قابل ذوب

جملات نمونه

the fusible link melted during the fire, preventing further damage.

لینک فیوز در اثر آتش‌سوزی ذوب شد و از آسیب بیشتر جلوگیری کرد.

fusible materials are essential in electrical safety devices.

مواد فیوز در دستگاه‌های ایمنی الکتریکی ضروری هستند.

we need to replace the fusible element in this circuit.

ما باید عنصر فیوز را در این مدار تعویض کنیم.

the technician checked the fusible plugs for any signs of wear.

تکنسین دوشاخه‌های فیوز را از نظر هرگونه علائم سایش بررسی کرد.

fusible alloys can be used for precision casting.

آلیاژهای فیوز را می‌توان برای ریخته‌گری دقیق استفاده کرد.

in case of overload, the fusible device will automatically shut down.

در صورت اضافه بار، دستگاه فیوز به طور خودکار خاموش می‌شود.

they installed a fusible safety valve on the boiler.

آنها یک شیرایمنی فیوز بر روی دیگ بخار نصب کردند.

the fusible material ensures a quick response to overheating.

مواد فیوز پاسخ سریعی به گرمای بیش از حد را تضمین می‌کند.

fusible connections are crucial in preventing electrical fires.

اتصالات فیوز در جلوگیری از آتش‌سوزی‌های الکتریکی حیاتی هستند.

he explained how the fusible mechanism works in the device.

او توضیح داد که مکانیزم فیوز چگونه در دستگاه کار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید