make a fuss
ایجاد سر و صدا کردن
fussed over their children.
در مورد فرزندان خود حساسیت به خرج دادند.
fussed with the collar of his coat.
با یقه کت خود ور رفت.
she flattered and fussed her.
او او را اغفال و نگران کرد.
it'd be great to be there but I'm not that fussed .
عالی می شد آنجا باشم اما زیاد اهمیت نمی دهم.
She fussed over dinner.
او در مورد شام حساسیت به خرج داد.
She fussed about, unable to hide her impatience.
او به هم ریخت و نتوانست ناراحتی خود را پنهان کند.
The housemistress fussed up the drawing room with many flowers.
متصدی خانه با گل های زیاد اتاق نشیمن را تزئین کرد.
make a fuss
ایجاد سر و صدا کردن
fussed over their children.
در مورد فرزندان خود حساسیت به خرج دادند.
fussed with the collar of his coat.
با یقه کت خود ور رفت.
she flattered and fussed her.
او او را اغفال و نگران کرد.
it'd be great to be there but I'm not that fussed .
عالی می شد آنجا باشم اما زیاد اهمیت نمی دهم.
She fussed over dinner.
او در مورد شام حساسیت به خرج داد.
She fussed about, unable to hide her impatience.
او به هم ریخت و نتوانست ناراحتی خود را پنهان کند.
The housemistress fussed up the drawing room with many flowers.
متصدی خانه با گل های زیاد اتاق نشیمن را تزئین کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید