fussed

[ایالات متحده]/fʌst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار دلسوز; بسیار خاص
v. بی‌مورد نگران بودن; از هیچ چیز یک مسئله بزرگ درست کردن

عبارات و ترکیب‌ها

make a fuss

ایجاد سر و صدا کردن

جملات نمونه

fussed over their children.

در مورد فرزندان خود حساسیت به خرج دادند.

fussed with the collar of his coat.

با یقه کت خود ور رفت.

she flattered and fussed her.

او او را اغفال و نگران کرد.

it'd be great to be there but I'm not that fussed .

عالی می شد آنجا باشم اما زیاد اهمیت نمی دهم.

She fussed over dinner.

او در مورد شام حساسیت به خرج داد.

She fussed about, unable to hide her impatience.

او به هم ریخت و نتوانست ناراحتی خود را پنهان کند.

The housemistress fussed up the drawing room with many flowers.

متصدی خانه با گل های زیاد اتاق نشیمن را تزئین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید