fussily

[ایالات متحده]/'fʌsəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز وسواسی یا زود رنج؛ بزرگ کردن مسائل کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

fussily dressed

آراسته به شکل شلوغ

fussily decorated

تزئین شده به شکل شلوغ

جملات نمونه

To bridge gentleman " truer " behavior, be fussily?

برای پل زدن به رفتار "صادقانه‌تر" یک جنتلمن، آیا به طور وسواسی رفتار می‌کنید؟

She always arranges her desk fussily.

او همیشه میزش را به طور وسواسی مرتب می‌کند.

He eats his food fussily, picking out every vegetable he doesn't like.

او غذايش را به طور وسواسی می‌خورد و هر سبزيجاتي که دوست ندارد، جدا می‌کند.

The designer fussily adjusted the placement of each decoration in the room.

طراح به طور وسواسی محل قرارگیری هر تزئینات را در اتاق تنظیم کرد.

She fussily checked and rechecked the details of the contract.

او جزئیات قرارداد را به طور وسواسی بررسی و دوباره بررسی کرد.

The chef fussily garnished the dish with delicate herbs.

سرآشپز غذا را به طور وسواسی با گیاهان معطر تزئین کرد.

The tailor fussily measured the customer for a perfect fit.

خیاط به طور وسواسی مشتری را برای یک اندازه مناسب اندازه گیری کرد.

The teacher fussily rearranged the students' seating chart for optimal learning.

معلم به طور وسواسی چیدمان صندلی دانش‌آموزان را برای یادگیری بهینه دوباره مرتب کرد.

The art director fussily reviewed each frame of the film for visual consistency.

مدیر هنری به طور وسواسی هر فریم از فیلم را برای یکنواختی بصری بررسی کرد.

She fussily organized her bookshelf by genre and author.

او به طور وسواسی کتابخانه خود را بر اساس ژانر و نویسنده مرتب کرد.

The bride-to-be fussily selected every detail of her wedding dress.

عروس به طور وسواسی تمام جزئیات لباس عروس خود را انتخاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید