fustigated for
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت
fustigated by
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت توسط
fustigated over
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت در مورد
fustigated publicly
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت علنا
fustigated harshly
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت به شدت
fustigated severely
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت به طور جدی
fustigated repeatedly
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت به طور مکرر
fustigated unjustly
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت به ناحق
fustigated relentlessly
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت به طور مداوم
the teacher fustigated the students for their lack of preparation.
معلم دانشجویان را به دلیل نداشتن آمادگی مورد انتقاد شدید قرار داد.
he was fustigated by the critics for his controversial statements.
او به دلیل اظهارات بحث برانگیزش توسط منتقدان مورد انتقاد شدید قرار گرفت.
the manager fustigated the team for missing the deadline.
مدیر تیم را به دلیل از دست دادن مهلت مقرر مورد انتقاد شدید قرار داد.
in her speech, she fustigated the government's policies.
در سخنرانی خود، او سیاستهای دولت را مورد انتقاد شدید قرار داد.
the article fustigated the company's unethical practices.
مقاله عملکرد غیراخلاقی شرکت را مورد انتقاد شدید قرار داد.
he fustigated his opponent's argument during the debate.
او در طول بحث، استدلال حریف خود را مورد انتقاد شدید قرار داد.
the coach fustigated the players for their poor performance.
مربی بازیکنان را به دلیل عملکرد ضعیفشان مورد انتقاد شدید قرار داد.
she fustigated the media for spreading false information.
او رسانه ها را به دلیل انتشار اطلاعات نادرست مورد انتقاد شدید قرار داد.
the author fustigated societal norms in her novel.
نویسنده در رمان خود، هنجارهای اجتماعی را مورد انتقاد شدید قرار داد.
the report fustigated the lack of transparency in the organization.
گزارش فقدان شفافیت در سازمان را مورد انتقاد شدید قرار داد.
fustigated for
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت
fustigated by
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت توسط
fustigated over
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت در مورد
fustigated publicly
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت علنا
fustigated harshly
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت به شدت
fustigated severely
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت به طور جدی
fustigated repeatedly
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت به طور مکرر
fustigated unjustly
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت به ناحق
fustigated relentlessly
به شدت مورد انتقاد قرار گرفت به طور مداوم
the teacher fustigated the students for their lack of preparation.
معلم دانشجویان را به دلیل نداشتن آمادگی مورد انتقاد شدید قرار داد.
he was fustigated by the critics for his controversial statements.
او به دلیل اظهارات بحث برانگیزش توسط منتقدان مورد انتقاد شدید قرار گرفت.
the manager fustigated the team for missing the deadline.
مدیر تیم را به دلیل از دست دادن مهلت مقرر مورد انتقاد شدید قرار داد.
in her speech, she fustigated the government's policies.
در سخنرانی خود، او سیاستهای دولت را مورد انتقاد شدید قرار داد.
the article fustigated the company's unethical practices.
مقاله عملکرد غیراخلاقی شرکت را مورد انتقاد شدید قرار داد.
he fustigated his opponent's argument during the debate.
او در طول بحث، استدلال حریف خود را مورد انتقاد شدید قرار داد.
the coach fustigated the players for their poor performance.
مربی بازیکنان را به دلیل عملکرد ضعیفشان مورد انتقاد شدید قرار داد.
she fustigated the media for spreading false information.
او رسانه ها را به دلیل انتشار اطلاعات نادرست مورد انتقاد شدید قرار داد.
the author fustigated societal norms in her novel.
نویسنده در رمان خود، هنجارهای اجتماعی را مورد انتقاد شدید قرار داد.
the report fustigated the lack of transparency in the organization.
گزارش فقدان شفافیت در سازمان را مورد انتقاد شدید قرار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید