the fusty odour of decay.
بوی تند و قدیمی پوسیدگی
grammar in the classroom became a fusty notion.
دستور زبان در کلاس به یک مفهوم قدیمی تبدیل شد.
The old library had a fusty smell.
کتابخانه قدیمی بوی نامطبوع و قدیمی میداد.
She wrinkled her nose at the fusty room.
او با دیدن اتاق نامطبوع و قدیمی، بینیاش را منقبض کرد.
The fusty old man refused to change his ways.
آن مرد پیر و نامطبوع از تغییر روشهایش امتناع کرد.
The antique shop was filled with fusty furniture.
فروشگاه عتیقهفروشی پر از مبلمان قدیمی و نامطبوع بود.
The fusty curtains needed to be replaced.
پردههای قدیمی و نامطبوع نیاز به تعویض داشتند.
The basement had a fusty odor.
پایینخانه بوی نامطبوع و قدیمی میداد.
The fusty attic was full of dust.
فضای بالای شیروانی پر از گرد و غبار و بوی نامطبوع بود.
The fusty clothes in the thrift store smelled musty.
لباسهای قدیمی و نامطبوع در مغازه خیریه بوی نم دار میدادند.
He found a fusty old book in the dusty corner.
او یک کتاب قدیمی و نامطبوع را در گوشه پر گرد و غبار پیدا کرد.
The fusty taste of the food made him grimace.
طعم نامطبوع غذا باعث شد او حالت تهوع نشان دهد.
the fusty odour of decay.
بوی تند و قدیمی پوسیدگی
grammar in the classroom became a fusty notion.
دستور زبان در کلاس به یک مفهوم قدیمی تبدیل شد.
The old library had a fusty smell.
کتابخانه قدیمی بوی نامطبوع و قدیمی میداد.
She wrinkled her nose at the fusty room.
او با دیدن اتاق نامطبوع و قدیمی، بینیاش را منقبض کرد.
The fusty old man refused to change his ways.
آن مرد پیر و نامطبوع از تغییر روشهایش امتناع کرد.
The antique shop was filled with fusty furniture.
فروشگاه عتیقهفروشی پر از مبلمان قدیمی و نامطبوع بود.
The fusty curtains needed to be replaced.
پردههای قدیمی و نامطبوع نیاز به تعویض داشتند.
The basement had a fusty odor.
پایینخانه بوی نامطبوع و قدیمی میداد.
The fusty attic was full of dust.
فضای بالای شیروانی پر از گرد و غبار و بوی نامطبوع بود.
The fusty clothes in the thrift store smelled musty.
لباسهای قدیمی و نامطبوع در مغازه خیریه بوی نم دار میدادند.
He found a fusty old book in the dusty corner.
او یک کتاب قدیمی و نامطبوع را در گوشه پر گرد و غبار پیدا کرد.
The fusty taste of the food made him grimace.
طعم نامطبوع غذا باعث شد او حالت تهوع نشان دهد.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now