garrison

[ایالات متحده]/'gærɪs(ə)n/
[بریتانیا]/'gærəsn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نیروی نظامی مستقر در یک دژ یا شهر برای دفاع از آن
vt. مستقر کردن نیروهای نظامی برای دفاع، نگهبانی با یک گارنیسون

عبارات و ترکیب‌ها

military garrison

گarrison نظامی

frontier garrison

گarrison مرزی

garrison town

شهر garrison

garrison commander

فرمانده garrison

جملات نمونه

they thought the garrison a superfluity.

آنها فکر می‌کردند که گارد یک اضافی است.

The garrison was immediately withdrawn.

گارد بلافاصله عقب‌نشینی کرد.

Half the garrison are on duty.

نصف گارد در حال انجام وظیفه هستند.

the garrison made a foray against Richard's camp.

گارد به منظور حمله به کمپ ریچارد وارد عمل شد.

The defending garrison held out for a month.

گارد دفاعی یک ماه دوام آورد.

The soldiers garrisoned the town.

سربازان شهر را گاردبانی کردند.

The town was garrisoned with two regiments.

شهر با دو گردان گاردبانی شد.

The garrison will stand out for some time.

گارد برای مدتی مقاومت خواهد کرد.

Soviet forces were garrisoned in Lithuania.

نیروهای شوروی در لیتوانی مستقر بودند.

the garrison had to patrol the streets to maintain order.

گارد باید برای حفظ نظم در خیابان‌ها گشت می‌زد.

The people asked that the government garrison the coastal towns.

مردم خواستند که دولت شهرهای ساحلی را گاردبانی کند.

A hundred soldiers were garrisoned in the town.

صد سرباز در شهر مستقر بودند.

a king needed to garrison a number of castles and towns to control his subjects.

یک پادشاه برای کنترل رعایایش به گاردبانی تعدادی قلعه و شهر نیاز داشت.

Just when he is about to order an all-out fightback, Maureen suddenly arrives with her team to garrison at his house.

همین که قصد دارد یک بازگشت تمام عوار تمام عوار را دستور دهد، مورین ناگهان با تیمش به خانه‌اش می‌رسد تا در آنجا مستقر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید