gibbering

[ایالات متحده]/ˈdʒɪbərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdʒɪbərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به سرعت و به طور نامفهوم صحبت کردن، اغلب به دلیل ترس یا شوک

عبارات و ترکیب‌ها

gibbering fool

ابله حراف

gibbering madness

دیوانگی حراف

gibbering voices

صدای حرافی

gibbering creature

مخلوق حرافی

gibbering nonsense

حرف‌های بی‌معنی

gibbering terror

ترس حرافی

gibbering child

کودک حرافی

gibbering ghost

روح حرافی

gibbering maniac

دیوانه حرافی

gibbering lunatic

دیوانه حرافی

جملات نمونه

the child was gibbering with excitement at the fair.

کودک با هیجان در حال لکنت زبان بود در حالی که در نمایشگاه بودند.

he was gibbering nonsense during the horror movie.

او در طول فیلم ترسناک حرف‌های بی‌ربطی را با لکنت زبان می‌گفت.

the gibbering creatures in the dark scared everyone.

موجودات لکنت زبان در تاریکی همه را می‌ترساندند.

she could hear the gibbering voices in her dreams.

او می‌توانست صدای لکنت زبان را در خواب‌هایش بشنود.

the gibbering crowd was hard to control.

کنترل جمعیت لکنت زبان سخت بود.

he was gibbering in fear after the accident.

او بعد از حادثه از ترس لکنت زبان می‌گفت.

the gibbering monkey entertained the visitors.

میمون لکنت زبان بازدیدکنندگان را سرگرم کرد.

she found herself gibbering when she met her idol.

وقتی الهام‌بخش خود را ملاقات کرد، خودش را در حال لکنت زبان دید.

the gibbering echoes in the cave were eerie.

بازتاب‌های لکنت زبان در غار عجیب بودند.

he was gibbering about aliens at the party.

او در مهمانی درباره موجودات فضایی با لکنت زبان صحبت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید